تحلیل و بررسی فیلم آرگو با نگاهی استراتژیستی

رضا پژومان : آرگو نام فیلمی است در ژانر دلهره آور سیاسی محصول 2012 آمریکا و ساخته کارگردان خوش آتیه هالیوودی،بن افلک که با این اثر خوش خدمتی و آیندۀ خویش را ،اثبات وتضمین نمود؛بازیگران این فیلم:بن افلک،آلن آرکین،برایان کراستون ،جان گودمن، ویکتور گاربر اسکات مک نایر تهیه کننده:گرنت هسلوف ، جرج کلونی و بن افلک، فیلمنامه:کریس تریو؛این فیلم در 2763 سالن سینما در امریکا و کانادا به نمایش در آمد که با فروش 107 میلیون دلاری در آمریکایی شمالی به کار خود پایان داد؛و تا هفتۀ سوم در سطح جهانی 13میلیون فروش کرد؛این فیلم ازسوی منتقدین نمرۀ اِیِ مثبت گرفت و 120 دقیقه مدت زمان فیلم است؛

«آرگو» محصول کمپانی «برادران وارنر» است که پیش از این افتخار ساخت فیلم هایی چون «۳۰۰» را در کارنامه کاری خود دارد؛ این کمپانی یکی از بزرگ‌ ترین تهیه‌کنندگان فیلم و برنامه‌های تلویزیونی جهان است ،که در سال ۱۹۱۸ توسط مهاجران یهودی لهستانی به آمریکا تأسیس شده و سومین استودیوی فیلم‌سازی قدیمی آمریکا بعد از پارامونت پیکچرز (۱۹۱۲) و یونیورسال استودیوز (۱۹۱۲) است؛

فیلم سینمایی «آرگو» درباره تسخیر لانۀجاسوسی آمریکا(وقایع گروگانگیری؟)در سال ١٩٧٩ در تهران، با بازی و کارگردانی «بن افلک» است که پیش از این فیلم «شهر»،را کارگردانی کرده واین فیلم نیز نامزد جایزه اسکار بوده است؛

فیلم«آرگو» در واشنگتن، لس‌آنجلس، ترکیه (استامبول) جلوی دوربین رفته است.
پروسه یافتن بازیگران ایرانی،‌ با تبلیغات وسیع در نشریات و رسانه‌های فارسی زبان ایرانی لس‌آنجلس صورت گرفت، که در این میان عده‌ای زیادی نیز برای بازی در این فیلم ابراز علاقه کردند که در نهایت چند نفر ایرانی و عرب‌ تبار برای بازی در نقش‌های فرعی انتخاب شدند؛ مدت‌ها پیش از شروع ساخت فیلم «آرگو»، دست‌اندرکاران این فیلم از جمله خود بن‌افلک، از نزدیک با آژانس‌های ویژه برای یافتن بازیگران ایرانی مناسب نقش‌های مختلف این فیلم همکاری داشته‌اند؛


بن افلک نیز در این فیلم نقش «تونی مندز»، مامور کارکشتۀ سابق سازمان سیا را بازی می‌کند که ماموریت می‌یابد که از آمریکا به تهران سفر کند و ۶ آمریکایی را که توانسته‌اند در جریان تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیروخط امام، فرار کنند و در خانه سفیر کانادا در تهران مخفی شوند را از تهران خارج کند. در سال 2007 میلادی فیلمنامه «آرگو» بر اساس مقاله‌ای به قلم «جاشوآ بیرمن»در مجله «وایرد» با عنوان «چگونه سازمان جاسوسی آمریکا از یک داستان علمی – تخیلی برای نجات آمریکایی‌ها از تهران استفاده کرد» به رشتۀ تحریر در آمد،و در آن جزئیات نجات ۶ نفر دیپلمات آمریکایی در تهران را توضیح داد؛یش از آن تونی مندز هم خاطرات خود را در پایگاه اینترنتی سازمان سیا منتشر کرده بود؛براساس این دو مقاله در سال 2007 جرج کلونی به همراه گرانت هسلوف و دیوید کلاوانز پروژه ساخت فیلم را آغاز نمودند و در فوریه سال 2011 بن افلک به عنوان کارگردان به گروه تولید فیلم اضافه گردید فیلم در ماه اوت 2011در لوس آنجلس کلید خورد،ما بقی تصاویر فیلم نیز در شهر های مک لین ویرجینیا،واشنگتن دی سی و استانبول که مختص ترسیم معماری وحال وهوای ایران اوایل نقلاب اسلامی است فیلمبرداری شده است؛

واشنگتن پست در گزارشی به مناسبت اکران این فیلم نوشت: موضوع فرار این شش دیپلمات تا سال 1997 و پنجاهمین سالگرد تاسیس سیا فاش نشده بود. مندز در آن مراسم توسط آژانس مورد تقدیر قرار گرفت و داستان آرگو را برای خبرنگاری به نام دَن‌ ردر بازگو کرد. اکنون این داستان که درباره فیلم فرضی بوده، موضوع فیلمی واقعی در هالیوود شده است؛
گفته می‌شود که این فیلمنامه را «کریس تریو» با همکاری «جورج کلونی» نوشته است؛

آرگو در مجموع با استقبال منتقدان روبرو شده‌است ؛ راجرایبرت به فیلم نمره کامل (چهار ستاره) داده و هنربکار رفته در فیلم را نایاب توصیف کرد؛گری سیک(یکی از رجال سیاسی و استاد دانشگاه کلمبیا) در مصاحبه با رادیو اِن پی آر از اینکه در فیلم با وجود موضوع حادِ سیاسی چون ایران،دست کم یک ایرانی با شخصیت مثبت معرفی می شود اضهار خشنودی کرد، تاد مک کارتی منتقد هالیوود ریپورتر نوشتکه فیلم آرگو یک فیلم دلهره آور سیاسی عالی است که جزئیات را هوشمندانه روایت می کند،منتقد یو اس ای تودی نوشت که آرگو فیلم دلهره آور سیاسی واقعی و هیجان انگیز با طراحی مناسب است؛سارا شورد یکی از سه آمریکایی که در سال 2009 در حال تفریح و گذراندن تعطیلات در ایران«؟» بازداشت شدند«اصلاً داریم همچین چیزی» در انتقاد از این فیلم نوشت که آرگو حقیقت های ایران را محو میکند و اذعان نمود که قهرمان واقعی فیلم زن ایرانی است که در سفارت کانادا کار می کرده است اما در فیلم به او بهای کافی داده نشده است؛ افلک درباره مشکلات ساخت این فیلم گفت: تهیه‌کنندگان برای یافتن ایرانیانی که تمایل داشته باشند در این فیلم بازی کنند، با مشکلات فراوانی دست و پنجه نرم کردند، هیچ‌کدام از آن‌ها تمایل به این کار نداشتند. اکنون از عواقب ساخت این فیلم می‌ترسم ... از آنچه که ممکن است پس از بازگشت به خانه، برای خانواده‌ام اتفاق بیافتدبیمناکم؛

پا به پای داستان:

در ۱۳ آبان سال ۱۳۵۸ دانشجویان پیرو خط امام «ره» به (سفارت آمریکا)لانۀ جاسوسی آمریکا در تهران حمله کرده آن را به تصرف خود درآوردند و به اصطلاح، کارمندانِ سفارت را هم به گروگان گرفتند. از میان کارکنان سفارت ، تعداد ۶ نفر موفق می‌شوند از در پشت سفارت به خانه سفیر کانادا در ایران بگریزند و سپس مامور ویژه‌ سازمان سیا تونی مندز ، با بازی بن افلک را مامور خروج این 6 نفر از تهران می گرداند؛تونی با دِرایتی که به خرج می دهد طرح راه اندازی شرکتی فیلمسازی را در هالیوود به سازمان سیا می دهد و با همکاری جان چمبرز چهره پرداز مشهور هالیوودی و بدون دخالت و میانجی گری دولت و یا هیچ سازمان دیگری شرکت شماره6 را راه اندازی میکند وپس از انتخاب داستان آرگو برای فیلم خود که مرتبط با حال وهوای مشرق زمین است از طریق ترکیه وارد ایران می شود و پس از آشنا کردن ماموران سازمان سیا یا همان شهروندان شریف آمریکایی با چگونگی نقشۀ فرار وپذییرفتن نقش و جایگاه خویش در قالب گروه تولید فیلم و آمادگی لازم پس از تمرینهای مکرر با مندزبه آخرین مرحلۀ ماموریت خویش میرسند یعنی خروج از ایران از طریق راه هوایی در این بین سازمان سیا از کاخ ریاست جمهوری دستور لغو ماموریت را می گیرد چون ارتش طرح ورود نیروی دلتا را از مدتی قبل تر برای خروج گروگانها از طریق یک برنامۀ دقیق نظامی ازتهران آماده کرده بود(داستان طبس) ،اما تونی مندز با تکیه به تجربه خود روحیۀ میهن پرستی و انسان دوستی خویش پس از دریافت دستور دلسرد نگردیده ودر نهایت با 6 نفر آمریکایی با هویت جعلی وکانادایی، در فرودگاه مهر آباد با پرواز سوئیس ایر از ایران خارج میگردد وعازم زوریخ میگردد.

حقیقت تسخیر لانۀ جاسوسی آمریکا:

یکی از اصلی‌ترین رخدادها یا به تعبیر حضرت امام(ره) انقلاب دوم کشورمان واقعه ۱۳ آبان ۵۸ می باشد،که جزو مظلوم‌ ترین و مهجورترین موضوعات دیده نشده به حساب می‌آید. انقلاب دوم و واقعۀ«تسخیر لانۀ جاسوسی» که درراستای انقلاب اسلامی مردم ایران در سال۵۷ و به نوعی مکمل آن تعبیرمی گردد از موضوعات بسیار مهمی می باشد که تاکنون به طور جدی از حقیقت آن پرده برداری نشده و ماهیت حقیقی این مرکز اطلاعاتی آمریکا که برای ایالات متحده بسیار پر اهمیت می بود آشکار نگردیده است؛

طبق نظر دولت آمریکا در همان زمان که این اقدام را به مثابه شکستن مصونیت سیاسی و تجاوز به حریم سفارت آمریکا که طبق قانون جزو خاک آن کشورمحسوب میشود مطرح کرد و ایران به خاطر این قانون شکنی و تجاوز به خاک خویش محکوم نمود و تقاضای بازگرداندن سریع گروگان ها به آمریکا و اطلاعات بازیابی شده در سفارت گردید،به طور خلاصه در ارتباط با سفارت آمریکا چنین باید گفت: سفارت آمریکا یا به معنای واقعی کلمه لانۀ جاسوسی ،مرکز اطلاعاتی واستراق سمع آمریکا در دوران جنگ سرد می بود که جغرافیای قفقاز ،اوراسیا و کشورهای جماهیر شوروی وآسیا میانه را به طور کامل در چتر اطلاعاتی و جاسوسی خویش قرار داده بود؛

آمریکا به راحتی از این مرکز اطلاعاتی در پوشش سفارت دست نمیکشید ومنتظر بود تا آخرین ساعات ولحظات به اهداف خویش در منطقه بپردازد و دشمن دیرینۀ خود و مراکز هسته ای وتحت سلطۀ آن را رصد وتحت نظر بگیرد و سیاست های آتی خویش را بر اساس این اطلاعات بچیند، این اطلاعات هر ماه توسط سازمان سیا در اختیار رئیس جمهور قرار می گرفت ؛

شرح کامل این موضوعات به طور کامل توسط نویسندگان غربی در کتاب هایی همچون ،دو کتاب ماموریت در ایران به قلم سولیوان و غرور و سقوط به قلم آنتونی پارسونز که در یک کتاب به نام خاطرات دو سفیر به همراه بخش هایی از خاطرات جیمی کارتر سایروس ونس «وزیر امور خارجه آمریکا در دوران ریاست جمهوری کارتر وزبیگنیو برژینسکی جمع آوری شده قابل استفاده می باشد، و واحد اسناد موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی مجموعه اسناد لانۀ جاسوسی که قبل از این توسط دانشجویان پیروخط امام در 74 جلد منتشر گردید ویک جلد آن چاپ نشد، چون حاوی اطلاعات و زندگینامۀ تعدادی از رجال سیاسی است ،بخش هایی عمده ای ازاین کتاب هم اکنون در 8 جلد به بازار نشر عرضه شده است؛علاقه مندان به این موضوع می تواند با مراجعه به این اسناد اطلاعات بیشتری را در مرود وضعیت سفارت آمریکا در ایران بیابند والبته آن دسته از عزیزان که اسناد موجود مورد قبول و پذیرش آنها نمی باشد می تواند به کتابهایی که از نویسندگان آمریکایی وغربی معرفی می گردد رجوع نماید ،البته نگارنده در حال جستجو جهت یافتن حامی مالی جهت تولید مستندی با موضوع لانۀ جاسوسی می باشد که در صورت تولید بسیار مفید و قابل استناد خواهد بود؛

سایروس ونس در کتاب خاطرات خویش چنین نقل میکند:افزون بر سقوط یک متحد، مهم ترین پیامد انقلاب برای امنیت ملی آمریکا از دست دادن ایستگاه های فوق العاده مهم استراق سمع الکترونیک بود،با انحلال دو مرکز مراقبت استراتژیک آمریکا در بهشهر و تنکابن ،موقعیت ایالات متحده در کنترل فعالیت های اتمی شوروی وتحریکات نظامی اش در شمال ایران کاملا تضعیف شده تا آنجا که این مسأله را یکی از دلایل عدم تصویب پیمان سالت2 ،از سوی کنگره آمریکا ذکر میکند.او میگوید،از نظر استراتژیک از دست دادن تجهیزات اطلاعاتی که در شمال ایران داشتیم امکانات ما را برای اطلاع از فعالیت های تسلیحاتی شوروی در زمینه سلاح های استراتژیک و هسته ای کاهش داد واین امر حتی در تصویب قرار داد تجدید سلاح استراتژیک با شوروی از طرف سنای آمریکا مشکلاتی را پدید آورد.

جرج لونچافسکی در کتاب روسای جمهور آمریکا و خاورمیانه، ایران را به دلیل امضای پیمان سنتو و موافقتنامه دفاعی دوجانبه ،متحد ایالات متحدۀآمریکا به شمار می آورد ومی گوید بنابر یک اصل کلی هیچ دوستی نباید جاسوسی متحدانش را بکند،این درحالی است که فرد هالیدی در کتاب دیکتاتوری و توسعه سرمایه داری در ایران ضربۀ مهلکی که به واسطۀ انقلاب اسلامی ایران و تسخیر لانۀ جاسوسی «به گفتۀ خودش سفارت آمریکا» به آمریکا وارد گردید را چنین بیان می کند:

ضربه وارده بسیار مهلک بود ،زیرا نه تنها آمریکا پایگاه مهم جاسوسی علیه شوروی را از دست داد،بلکه مهم تر از آن ،منطقه خلیج فارس اکنون بدون یک نیروی مداخله گر ضدانقلابی ،در معرض خطر قرار گرفته و انقلاب ایران برای جنبش های دموکراتیک و انقلابی این منطقه منبع الهام و جنب وجوش تازه ای گردید،ایران با 1200 کیلومتر مرز مشترک با شوروی از مهم ترین نقاطی بود که باید راه توسعه طلبی کمونیستی را سد می کرد؛البته این تمام حقایق لانۀ جاسوسی نبود بلکه هر یک از نویسندگان غربی بخشی را افشا نمودند،بر ای مثال جرج لونچافسکی در ادمه سخنان خود برخلاف دیگر نویسندگان غربی که معتقدند خود آمریکا موضع جاسوسی را به نحو جدی پیگیر بود، میگوید ساواک کار جاسوسی و کسب اطلاعات منطقه را برای سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا «سیا» را انجام میداد؛او در ادامه نظراتش درمورد امتیازاتی که ایران بدون هیچ گونه دریافت امکانات یا باجی در اختیار آمریکا قرار داده چنین میگوید:

1.مبارزه فیزیکی با کمونیسم به شکل جدی در منطقه؛

2. کسب اطلاعات توسط آمریکا از داخل شوروی با نصب ایستگاه های ردیابی سیا بدون دادن امتیاز و پول به ایران؛

3.خرید سلاح و جنگ افزار ها از آمریکا و گردانندگان چرخ اسلحه سازی آن به بهترین نحو به طوری که ایران تبدیل به نخستین مشتری جنگ افزار های آمریکایی در جهان بود؛

4. تهیه کار برای بازنشستگان لشکری و کشوری آمریکا که در نتیجۀ پایان جنگ در ویتنام بی کار شدند،در این مورد شاه بیش از جهل هزار تن از افراد وخانواده هایشان ر ا استخدام کرد؛

5.دادن هر اندازه خدمات و کمکهای مالی به شرکتهای مختلف آمریکایی ومشغول کردن آنها حتی از نوع ورشکسته شان در ایران؛

6.امضای قرار داد بازرگانی با آمریکا جهت خرید کالاهای آمریکایی که حجم مبادلات دو کشور را از مرز پنجاه میلیارد دلار می گذراند وسودهای هنگفتی نصیب آمریکائیان کرد.

در خصوص لانۀ جاسوسی و چگونگی گریختن 6 تن از کارکناک سفارت اقوال بسیاری وجود دارد که اکثریت دلالت به فراری دادناز جانب یک گروه خاص دارد؛اما مااین موضوع همچنان سربسته نگه می داریم و برای آگاهی بیشتردر این حوزه پیشنهاد مطالعه کتب معرفی شده را می نماییم،اما با نقل بخش هایی از خاطرات تونی مندز مامورآمریکایی در مورد حقیقت گریختن 6 کارمند سفارت پرده از دروغ بزرگ فیلم آرگو برداریم؛

موضوع حضورنیرو هایی از جنس مردم ایران که طرفدار آمریکا و حافظ منافع او در ایران بودند و به شدت شیفتۀ قدرت وریاست بودند موضوعی است که در جای جای تاریخ انقلاب برای رخنه و نفوذ استعمارگران بسیار مهم و موثر می بود و همیشۀ این نقش قابل رویت است؛ بنی صدر به گفتۀ اسناد و همین خاطرات تونی مندز یکی از همین افرا د می باشد؛نقش بنی صدر در جریان فراری دادن این 6 کارمند سفارت آمریکایی بسیار پر اهمیت است. مندز یکی از کسانی است که در خاطرات خود مستقیماً به نقش بنی ­صدر در این جریان اشاره کرده است؛گرچه شواهد تاریخی تاریخی دال بر شرکت داشتن مستقیم بنی صدر در این جریان(لانۀ جاسوسی) وجود ندارد.اما روحیات وطن فروشانه و مماشات صدر با بیگانگان در این جریان ثبت گردیده است؛ مندز در بخشی از خاطرات خود می­نویسد:« بنی‌صدر، ‌شخصیت میانه ‌رو در میان سیاستمداران ایران، در آستانه رسیدن به ریاست جمهوری ایران بود و ما حدس می‌زدیم او از امتیازات اقتصادی استقبال کرده و بتواند با چنین پشتوانه‌ای موافقت عناصر تندروی رژیم ایران را [برای تهیه فیلم در ایران] جلب کند.» به این ترتیب مندز مامور سیا توانست مجوز ورود گروه قلابی فیلمسازی را به ایران که در واقع گروهی برای فراری دادن 6 کارمند آمریکایی بود، بگیرد. قرار بود این گروه برای پیدا کردن لوکشین فیلم علمی-تخیلی آرگو به ایران بیایند؛و خروج آنها از ایران به زیرکی و حرفه ای بودن آمریکایی ها برنمی گردد بلکه به گواه تونی مندز نقش موثر امثال بنی صدر در داخل موجبات گریختن از ایران را فراهم نمود؛ در ارتباط با نقش بنی صدر یا قطب زاده اسناد فراوانی در لانۀ جاسوسی وجود داشت که خود شاهد بر این مدعا است که این ها توانستن با حمایت پنهانی به مناصب بالا دست بیابند، و در جهت حفظ منافع آمریکا اقدام نمایند،در اسناد لانۀ جاسوسی از چگونگی آشنایی با این افراد و خیلی از شخصیت های مطرح آن زمان که هم اکنون هم در داخل حضور دارند و مشغو ل فعالیت هستند مدارک فراوانی وجود دارد که برای روشن شدن نقشه های پلید آمریکا درایران پرده بر میدارد؛

و سرانجام پس از به نتیجه نرسیدن تلاش آمریکا برای برقراری ارتباط با ایران وحل بحران از طریق واسطه های مختلف در نیمۀ نوامبر همان سال کارتر دستور داد آمریکا واردات نفت ایران را متوقف کند و در حدود 12 میلیلارد دلار سپردۀ ایران در بانک های آمریکا را مسدود کند،وبسیاری از اقدامات تلافی جویانۀ دیگر که صورت گرفته ،در عین حال دستگاه حکومتی برای بیرون کردن شاه از خاک آمریکا و یافتن اقامتگاهی در خارج برای او وخانواده اش دست به تلاش های فروانی زد؛

19 ژانویۀ 1981 ایران موافقت نمود تا گروگانها را آزاد نماید اما آزادی آنها را تا ساعت 30/12 روز 20 ژانویه به تاخیر انداخت یعنی نیم ساعت پس از آنکه کارتر سمت ریاست جمهوری را ترک کرد؛

نقد فیلم :

پیش از هرچیز باید به رسم ادب به جناب آقای بن افلک تبریک گفت به واسطۀ خوش ذوقی وسلیقه ای که به خرج داده در ساخت این فیلم که حداقل آن، این است که تماماً منطبق با گفته های تونی مندز میباشد؟، و نوید این را به بن افلک داد که مطمئن با شد،که فیلمش یکی از نامزد های حتمی جایزه اسکار سال 2013 در رشته های مختلف می باشد؛

بن افلک نویسنده ،کارگردان وبازیگر یکی از چهرۀ های مطرح هالیوود می باشد،او در مقام بازیگرسابقۀ حضور درفیلم های مطرحی همچون پرل هاربر،کمپانی،آرمگدون،شکسپیرعاشق،ویل هانتینگ نابغۀ را دارد؛ ودر مقام کارگردان سه اثر مطرح و پرفروش داشته،اولین کاراو «از دست رفته عزیزازدست رفته» که با بازی کیسی افلک ادهریس،مورگان فریمن، فیلم بسیار زیبا از کار درآمد اودر این کار قدرت نویسندگی و کارگردانی خویش را به رخ کشید فیلم با بودجۀ 18 میلیون دلاری به فروش 34 میلیون دلاری رسید،این آغاز خوبی برای او در کسب سرمایه وارتقاء بعد تجاریِ فیلم هایش بود،فیلم بعدی او« شهر»،که از روی رمانی به نام شاهزاده دزدان نوشته چاک هوگان اقتباس گردید, که بار دیگر درمقام نویسنده و کارگردان ظهور کرد و بازی قابل قبولی را ارائه داد،اما بیش از بازیگری در این فیلم اثبات گردید یک فیلمساز صاحب فکر و خوش آتیه قوی می باشد؛او در این مرحله از دورۀ فیلم سازی خویش با بودجه 37 میلیون دلاری به فروش فوق العاده 152 میلیون دلاری رسید،با این موفقیت در گیشه اثبات نمود که در مقام کارگردان پول سازتنها بعد آرتیسیکال وتکنیکی آثارش بر دیگر ابعاد فیلم هایش نمی چربد، ودر این فیلم در کنار بازیگران مطرحی همچون جرمی رنرکه با بازی درفیلم جدید میراث بورن جای مت دیمون راگرفته ودرشمارۀ آینده ماموریت غیرممکن جای کروز رامی گیرد وجان هام و و ربکا هال به عنوان نقش اول این فیلم خوش درخشید،فیلم بعدی او آرگو است،بار دیگر در مقام کارگردان و بازیگر ظهور می کند اما وجه تمایز این فیلم داستان و موضوع بسیار مهم اش میبود که موجب گردید، بن افلک از غالب پیشین خویش خارج گردد و پا به مرحله جدیدی از دوران حرفه ای خویش بگذارد،داستان این فیلم براساس یک داستان واقعی است اما فیلم نامه زیاد پایبند حقیت نبوده و دچار انحراف های همیشگی و آمیختگی میان حقیقت و وهمُ و خیال نویسنده وکارگردان گردیده، اینکه با جسارت بگوییم بن افلک یک ستارۀ است در رشتۀ بازیگری واو را درحد استارهایی همچون دیکاپریو یا برادپیت دانست کار بسیار دشواری است. گرچه بعد از سه دهه فعالیت حرفه ای در هالیوود خود را به خوبی دربازیگری اثبات کرده، اما به جرأت می توان گفت دراین فیلم واقعاً به خوبی نقش تونی مندز را زندگی کرده است ولی نقطه عطف این فیلم فیلم نامۀ قوی و کارگردانی زیرکانه و هوشمندانۀ آن است بدون شک این فیلم در رشته های مختلف از جمله بازیگری کارگردانی و فیلم نامه نامزد جایز اسکار خواهد بود؛

آرگو نام کشتی بود که آرگوس به کمک آتنا ساخت و یاسون و آرگونات ها برای یافتن پشم زرین توسط آن سفر کردند،هرکول ،اورفئوس ،هولاس و بسیاری از پهلوانان یونان سوار براین کشتی به سرزمین های ناشناخته که موطن دیو و اهریمن است می روند تا پس از طی مصائب بسیاری، گمشدۀ خویش که همان پشم زرین باشد را بیابنداین گروه تحت حمایت خدایان المپی و یونانی دارای قدرت های خارق العاده نیز می باشند،فیلم آرگو هم با اقباس از همین داستان پهلوان و رب النوع ،یونانی مآب خویش را که از شریف ترین مردمان آمریکا ست عازم سرزمینی که هزارن بارهولناک تر و دهشتناک تر از مکان هایی است ،که هومردر اودیسه آورده است می گردد، تا این بار گمشده هایی به مراتب با ارزش تر از پشم زرین را ازسرزمین شیاطین نجات دهد وآن چیزی نیست جزء مردم فوق العاده خیرخواه ومتمدن آمریکا؛این نشان میدهد که تا چه حد هالیوود متعهد به شکل دادن داستان عین وقایع تارخی یونان است، تا پایبندی به داستانی که در واقع رخ داده و یک جاسوس آمریکایی ثبتش کرده است؛

ابتدا هشدار جدی به همۀ آنهایی بدهم که فکر خدمت نوکری برای آمریکا دارند،بدانند که محمد رضا پهلوی که آنقدر شیفتۀ زندگی آمریکایی و فرهنگ وتمدن آن بود که در خاطراتش ثبت گردیده که می گفت اگر دوبارۀ زنده می شدم دوست داشتم یک کابوی و مزرعه دار آمریکایی می شدم ونقل شده اصلاً ایرانی ها را آدم حساب نمی کرد و خود را یک آمریکایی می دانست و خلاصۀ کلام شاید بتوان گفت در تاریخ ایران هیچ کس به مانند او به آمریکایی ها خوش خدمتی نکرده است گوشه ای از خدمات بیدریغ ایشان را در بالا آوردیم ،در ابتدای فیلم به او لقب دیکتاتور داده می شود، پادشاه ظالم و جباری که تنها به فکر عیاشی و خوش گذرانی خویش بود،خوب البته پر بیراه نگفته اند اما از یک دوست وارباب بعید است که نسبت به بندۀ مطیع خویش چنین رفتاری نماید،البته در جاهایی ازفیلم به خدماتی که او کرده از جمله مسئلۀ فمنیسم و مدرن کردن جامعه اشره میگردد،نکتۀ جالب فیلم این است که درآغاز نیمۀ دوم فیلم در دیدار تونی مندز با یکی از ماموران سیا که همراه محمد رضا پهلوی در هنگام گریختن بود،این طور وضعیت محمد رضا را هنگام فرار تعریف میکند عین دیالوگ را ما آوردیم،شاه با یه هواپیمای بوئینگ 747 فرار کرد که اون قدر پر از شمش طلا بود که به زور از زمین بلند شد، این رو نقل کردم به این جا برسم چندی پیش یکی از شبکه های فارسی زبان مستندی به نام از" تهران تا قاهره" را باحضور فرح پهلوی پخش میکرد که در اون مجری همین موضوع رو مطرح کرد که آیا شما هنگام خروج جواهرات قیمتی پول وطلا فراوان از ایران خارج کردید،درجواب فرح این موضوع را دروغی از جانب حکومت ایران دانست و گفت ما فقط به اندازۀ نیاز برداشت کردیماین موضوع تا چه حد با حقیقتی که اربابان واقعی خاندان پهلوی و اَیادی شان در این فیلم افشاء میکنند مطابقت داره؟، شاید به قول فرح پهلوی که ،ایران این دروغ را به اونسبت داده ،شاید هم این فیلم نیز با حمایت ایران ساخته شده باشد!

اگر بخواهیم به طور خلاصه از تولید چنین فیلمی پس از گذشت بیش ازسی سال از واقعۀ تسخیر لانه جاسوسی،و پخش آن در چنین موقعیتی پرده برداریم، می توان چنین گفت سال گذشته ما شاهد تسخیرسفارت رژیم غاصب صهیونیستی درمصرتوسط انقلابیون بودیم در آذر ماه نیز ما شاهد تعطیل شدن سفارت آمریکا در قاهره وتعلیق در فعالیت های این سفارت بودیم که تولید این فیلم شاید هشدار جدی جهت پیشگیری از وقایع غیر قابل پیش بینی جامعۀ انقلابی مصر باشد؛

و اخیراً شاهد تعطیلی سفارت کانادا در تهران نیز بودیم، البته با نیم نگاهی به تاریخ انفلاب اسلامی شاهد موضوع بسیار مهم تر و حیاتی تر خواهیم بود، که از همان ابتدا مسأله و بحرانی بزرگ برای ایالات متحده میبود،آن هم مسئله رابطۀ با ایران وبی نتیجه ماندن تحریم ها که از همان اولین روزهای پیروزی انقلاب بر علیه ایران اعمال شد،که این خود نقطۀ آغازی و سکوی پرتابی بود برای ایران جهت خارج شدن از فضای ملتهب و وخیم پیش از انقلاب و ورود به یک دوران عالم ساز که ایران خود مبدع آن بود و همچنین برای دیگر کشور های منطقه که امروز تبدیل به یک انقلاب از جنس انقلاب ایران شدند و رشد بین الملی ایران در عرصه های مختلف.

آمریکن اینتر پرایز نوشت: تحریم ها رو به شکست است و ایران در دوران زمامداری اوباما،بیش ازتمام سی سال پس از انقلاب اسلامی دربرنامه های هسته ای خویش پیشرفت نموده،و سیاست های بی نتیجه و منفعلانه اوباما هزینه های گزافی را به آمریکا تحکیل کرده است.

اندیشکده «امریکن اینترپرایز» در مقاله‌ای به قلم «مارک تیسین» در خصوص «شکست سیاست‌های خارجی اوباما» با اشاره به انتقادات شدید «کاندولیزا رایس» وزیر خارجه دولت «بوش پسر» مبنی بر ناموفق و غیرموثر بودن سیاست‌های خارجی اوباما، ناکامی‌های عمده او را طی سه سال و نیم اخیر برمی‌شمرد و با ذکر شکست آمریکا در عراق و بدهی: «ما نمی‌توانیم نسبت به رهبری و سردمداری خود در جهان بی‌تفاوت باشیم و شما نمی‌توانید این‌چنین منفعلانه و در حاشیه، ایالات متحده را رهبری کنید»تعلل و بی‌میلی اوباما به پیشتازی در صحنه جهانی و عملکرد بی‌نتیجه او در عرصه سیاست‌خارجی در سه سال و نیم اخیر، برای آمریکا بسیار گران تمام شده. از نظر او شکست‌ها و ناکامی‌های او در عرصه‌های همچون رشد هسته ای ایران،درماندگی آمریکا در مسئلۀ سوریه، شکست های پیاپی ارتش، حضر حزب الله در آمریکای لاتین ، سفر رئیس جمهور مصر به ایران شواهدی از سیاست های اوباما در طرح صلح خاورمیانه است؛

بن افلک»در ارتباط با موضوع فیلم خود گفته بود: با وجود آنکه بیش از 30 سال از موضوع فیلم می‌گذرد ولی ادامۀ اختلافات میان ایران و جهان غرب باعث شده تا این فیلم تازگی خود را از دست ندهد؛ وی افزود: روابط میان ایران و غرب تغییرات بسیار جزئی کرده و این باعث می‌شود ما امروز نیز درگیر فضایی مشابه آنچه که در گذشته بودیم، باشیم؛

هشداری که فیلم به هم پیمانان خویش در قبال موضعشان نسبت به ایران میدهد دو وجهی است،که ایران با تمام پیشرفت ها در تمامی حوزه های علمی هنوز با ایران سی وچند سال پیش از لحاظ فرهنگی تفاوتی نکرده است،دوم این که آمریکا که متمدن ترین کشور جهان و رهبر نظام جدید در عالم میباشد نتوانسته با این کشور کنار بیاید چه برسد دیگر دولتها وملتها اگر چه پیام فیلم پیروزی آمریکا را به همراه دارد اما فیلم به خوبی توانسته است توسط موسسات استراتژیک آمریکایی با زمان ومقعیت آمریکا در عرصۀ بین الملل هماهنگ و به روز گردد،جایگاه آمریکایی را ارتقد بخشد؛با نقل بخشی از سخنان مقام معظم رهبری در مورد آمریکا ماهیت پیام این فیلم را به خوبی خواهیم شناخت: امروز آمريكا همه قله‌هاي سياسي دنيا رافتح كرده جز اين يكي (اشاره به كشورمان). اميدوار هم نيستند اين قلعه را فتحكنند؛ به همین دلیل از رابطه کشورهای غربی از طیق تبلیغات جلوگیری میکنند؛

جهت دار بودن رسانه ها علی الخصوص سینما موضوعی غیر قابل انکار که در مسیر شکل دهی نحوۀ نگریستن به رویدادها جهانی و فهم آن بسیار موثر می باشد،که با تکیه بر اساس و بنیان رسانۀ مدرن که نظا پیام مدار مبتنی به تکنولوژی می باشد ظهور میکند،در چند سال اخیر فیلم های ضد اسلامی و ضد ایرانی شمایل جدیدتری در نحوۀ برخورد بادشمن دیرینۀ خود پیدا کرده است؛ به نحوی که کمتر به شکل مستقیم به این مسئله می پردازد؛بلکه به نوعی دیگر با شکل دهی وسامان دهی باورهایی نو، که دقیقاً در برابر تفکرات اساسی این جبهه قرار دارد،قد علم نموده؛ فیلم طلوع سیارۀ میمون ها ساختۀ روپرت وایت میباشد،روپرت وایت که پیش از این به عنوان فیلم ساز مستقل معروف بود اینک با ساخت این فیلم برای کمپانی فاکس قرن بیستم ،بار دیگر نشان داد که فیلم ساز مستقل در هالیوود شوخی بیش نیست؛«طلوع سیارۀ میمون ها» فیلمی بسیار خوش ساخت و پرهزینه که با به کار بردن سیستم موشن کپچر توانست نسبت به نمونه های قبلی خود بسیار چشمنواز تر ظهور کند و مورد استقبال قرار گیرد و به فروش 481 میلیون دلاری دست پیدا میکند، اساساً فیلم بر پایه نظریه داروین است ولی این فیلم از خیزش و انقلاب غریب الوقع گروهی از حیوانت متعارض که از آبشخور فرهنگی و تمدنی غربی به رشد نسبی رسیده اند سخن میگوید و در پایان نیز این انفجار از درون محل زایش و رشد ونمو آنها یعنی یکی از شهر متمدن آمریکا سانفرانسیسکو آغاز می شود و در سکانس پایانی سزار(رهبر میمون ها) به بالای بلندترین درخت جنگل سرخ رفته و دوربین با عقب رفتن و بازوایه ای از پشت سر ،همراه با میزانسنی که در جلوی همۀ میمون هاست گویا از نبردی و خاموش وایستادگی آنها در برابر تمدن مدرن سخن میگوید، ، البته اصل این موضوع بسیار غیر قابل واقع و دور از ذهن به نظر می آید، اما اینکه منظورازنهفتن چنین مفاهیمی در درون فیلم هایی به این شکل چیست،و چرا ها با اعمال نظر موسسات استرتژیک و تحقیقاتی و شرق شناسی آمریکایی به روز می گردد،سئوالی است که شاید بعدها به پاسخ آن برسیم؛

براساس(نظریۀ کاشت)تئوری کولتیویشن رسانه ها در تبیین ،فلج کنندگی افکارو یا اغواگری تدریجی و سامان دهی آگاهی عمومی نقش کلیدی را ایفا می کند،و به راحتی قدرت تغییر و مسیردهی جدید در نوع نگرش ها و تفکربه موضوعات مهم زندگی ،جهانی میگردد؛

درفیلم آرگو ما با مردمان روبرو هستیم که اکثرشان برخلاف عقاید تند و خشن شان در دانشگاه های آمریکایی و غربی تحصیلکرده اند و موجودات باهوشی می باشند،با سرزمینی روبرو هستیم با قوانین جنگل وار،که سازگاری با این محیط کاری بس غیر ممکن است و بقا برای غیر ایرانیان بسیاری دشوار است، که ورود هر غیر ایرانی به آن همراه با یک حس نوستالوژِ همراه است که البته باید آن را فقط حس غربت نَنامید زیرا تجربۀ حسی است که تنها دراین سرزمین انسان بدان دست می یابد،و حاکمیت بنیادگان افراطی،و مهمترین وعمومی ترین خصیصۀ این مردمان جانی وخونریز بودن،که امری طبیعی برای آنها محسوب می شود؛

همان طور که پیش ازاین نیز اشاره شد داستان فیلم آرگو خود را بیشتر وامدار به اصل اساطیری وتاریخی خویش میداند تا واقعۀ سال 1358، مندزدر خاطرات خویش ازخوشرویی ماموران فرودگاه مهرآباد یا کمک یک ایرانی در تهران برای پیدا کردن یک نشانی به خود یاد می­کند. و تصویری دور از واقعیت را ارئه نمی دهد ،با وجود این اعتراف­های صریح مندز به برخورد خوب ایرانی­ها در تهران باز فیلم آرگو پر است از خشونت،رفتارهایی که در جلوی سفارت در بازار در فرودگاه به زننده ترین شکل ممکن به تصویر کشیده میشود وجه اشتراکی که در میان مردم ایران تقریباً یک خصیصه مشترک محسوب میگردد، تصویری که فرسنگ­ها از واقعیت ایران و همچنین رویداد 13 آبان فاصله دارد و با خاطرات مندز نیز همخوانی ندارد؛

از ثانیه های آغازین در فیلم موضوع وحشی گری و به دور از تمدن بودن ایرانی ها وتمدن پارس در تصاویر به وضوح قابل رویت است سرزمینی که در آن خشونت و خونریزی ، یک موضوع عادی و همیشگی در تاریخ آن بوده است؛

تونی مندز بعد از دیدن بخش هایی از فیلم نبرد در سیارۀ میمون ها چگونگی راه فراری دادن 6 کارمند محبوس در خانۀ سفیر کانادا در ایران به ذهن او خطور می کند,او در سکانس بعدی با پیشنهاد این که ما در پوشش یک گروه فیلم سازی کانادایی که در جستجوی یافتن محل فیلمبرداری اند می توانیم برای ساخت فیلم علمی تخیلی که نیاز به مکان های عجییب وغریب دارد به استانبول مصر وایران « که پر است از این مکان ها» سفر کنیم با طرح این موضوع دیگر ماموران اطلاعاتی را با این که تنها راه ورود ما به چنین سرزمینی که ذات و شاکلۀ اصلی آن کاملاً مطابق با چنین داستان هایی است موافق می گرداند، و مقدمات ورود را بدون دخالت سازمان سیا خود مهیا میکند؛

آغاز فیلم با تجمع مردم ایران همراه است که در پشت در سفارت آمریکا در حال شعار دادن و آتش زدن پرچم آمریکااند، در این سکانس اوج نفرت ممکنه ملت ایران از آمریکا را به تصویر می کشد و در کنارش تصاویری از کارمندان سفارت که نگران وضعیت بغرنح هستند و از شرایط غیر ایمن سفارت صحبت می کند اغراق هایی که این فیلم دارد از همان ابتدا آغاز می گردد تصویر گروهی از مردم را نشان میدهد که دارای یک بعد مشترک هستند وآن در ظاهرشان هویداست بنیادگرایان افراطی که همگی آماده حمله به سفارت هستند در حالی که در تاریخ انقلاب حضور مردم از هر نوع گرایش و تیپ فکری در لحظه به لحظۀ انقلاب ثبت گردیده و بخشی از این اسناد توسط خبرنگاران و عکاسان وفیلمسازان غربی به تصویر کشیده شده،اولین سئوالی که در ذهن بیننده شکل میگیرد،چرا آمریکا تا این حد در نزد مردم ایران منفور است، اینکه چرا منفور است را بن افلک به خوبی توانسته با ترسیم حال وهوای ایران پاسخ گو باشد،با نشان دادن باورهای ایرانیان با اشاره به رهبران این مردمان وحالو هوای جامعه شان و سبک زندگی ایرانی؛

این که حقیقتاً آمریکا چرا اینقدر درنزدمان منفور است سئوالی است که پاسخ آن از حوصلۀ این بحث خارج است فقط به طور سربسته و تیتر وار می توان علت های این موضوع راچنین طرح کرد:پیش از انقلاب ما شاهد این وقایع از جانب آمریکا بودیم: کودتای 28 مرداد سال 1332 و بازگرداندن شاه نوکر خود به ایران ،نقش امریکا در تشکیل و تقویت ساواک،،سرکوب و آزار و شکنجه ی تظاهر کنندگان انقلاب اسلامی ایران و به شهادت رساندن صدها هزار نفر،حضور و مداخله مستقیم در همه شئون و امور داخلی ایران،

پس از انقلاب:حمله به هواپیمای غیر نظامی وقتل 290 غیر نظامی ایرانی،نگه داری میلیاردها دلاراموال ایران ،حمایت از تجزیه طلبی و تروریسم ،جاسوسی و مداخلات سفارت امریکا ،حمله طبس ،کودتای نوژه ، مشارکت نظامی مستقیم آمریکا در مخاصمه علیه ایران ،تحریک عراق به حمله نظامی به ایران و اقدامات جانبدارانه امریکا به نفع عراق در طول جنگ کمک‌های مستقیم آمریکا به عراق، تجاوز به حریم هوایی ایران ، فشارها و تحریم‌های اقتصادی ،تلاش برای جلوگیری از دستیابی ایران به دانش و فناوری هسته‌ای، راه اندازی جنگ ژئوپلیتیک( محروم ساختن ایران از مزایای ناشی از موقعیت) بر ضد ایران، اختصاص بودجه برای براندازی جمهوری اسلامی ایران ، دخالت امریکا در انتخابات ،تلاش های فراوان جهت مانع شدن ایران از رسیدن به انرژی صلح آمیز هسته ای،تهدید ابران به حملۀ اتمی؛ البته جنایات ا»ریکا درعرصۀ داخلی ایران قبل و بعد از انقلاب بیش از این هاست که بنده گو شه هایی از آن را ارائه کردم،

و نقض حقوق بشر امریکا در عرصۀ بین الملل: مهمترين موارد نقض حقوق بشر توسط آمريكا عبارتند از اهانت به مقدسات، اهانت به اديان مختلف و حتي كتب مقدس آسماني مخصوصا قرآن كريم به بهانه آزادي بيان!!!حمایت از جنایت های اسرائیل و نقض حقوق مسلم مردم فلسطین،ورود به حریم خصوصی افراد از طریق شنود یا رصد کردن کاربران اینترنت در عرصۀ جهانی و تبدیل اینترنت به یک ابزار جاسوسی ،حضور نظامیان آمریکا در غالب دفاع از حقوق آمریکا و حفظ دموکراسی در مناطق مختلف جهان،نقض حقوق زنان و کودکان وفحشای گسترده در میان زنان وکودکان آ»ریکا،شکنجه های جسمی روحی وجنسی که در زندان ها گوانتانامو و عراق بسیاری از کشور های مختلف جهان که طبق گزارش ویژه سازمان ملل متحد به صورت روزانه صورت می گیرد،نقض گسترده بومیان آمریکا سرخ پوستان که مستند به گزارشات خودشان است،و بسیاری از موارد مشابه دیگر از جمله مسائلی است که در آمریکا به گونه ای واضح جاری است؛

این که چرااین موارد هرگز به طور دقیق دیده نشد،مسئله ایست که هم اکنون بدان پاسخ نخواهیم داد؛

امام راحل(ره) درصفحه‌420 جلد يكم صحيفه نور اينگونه مواضع ما را نسبت به امریکا روشن مي‌نمايد: " آمريكا از شوروي بدتر، شوروي از انگليس بدتر، انگليس ازهردو بدتر،همه از هم پليد‌تر، لكن امروز سروكار ما با آمريكا است؛و ما نباید کوتاه بیاییم؛"

رهبر معظم انقلاب در سخنرانی های مختلف خویش در نقاط مختلف کشور در ارتباط با ماهیت حقیقی آمریکا و علت قطع ارتباط و نفرت ملت ایران از آمریکا چنین میگویند:آمريكا با خوي سيادت طلبي‌اش به دنبال ايجاد نظم نوين جهاني با محوريت خودش مي‌باشد. مسئله‌اي كه جمهوري اسلامي ايران كاملا با آن مخالف است؛

آمريكا در طول تاريخ مشوق كشتارهاي جمعي مردم در نقاط مختلف از جمله ايران بوده است؛

سرنگون كردن هواپيماي مسافربري ايران در اوج رذالت ودنائت سندي گويا براي دشمني و خونخواري آمريكاست؛

دولت آمريكا مظهر كامل فعاليت تروريستي و گسترش تروريسم در عالم است كه لطمات آن را نيز كشور ما به خود ديده است؛

ما با آمريكا كنارنخواهيم آمد:‏‏" امروز سياست‌هاي استكباري وسياست شناخته‌ شده‌ آمريكا عليه جمهوري اسلامي ايران، بر روي نقاطي تكيه دارند كه درست آن نقاط قوت ماست؛ يعني آن چيزهايي است كه نقاط قوت نظام ما و نظام ديپلماسي ماست. آنها روي اين موارد تكيه دارند و مي‌خواهند اينها را تضعيف كنند و از دست نظام خارج نمايند. لذا به هيچ وجه نمي‌شود با آنها كنار آمد و نرمش نشان داد؛

جدای از اتفاقات تاریخی و نظر امام راحل و رهبر عزیز انقلاب بسیاری از خبرگزاری ها مانند روزنامۀ کریستین ساینس مانیتور و پایگاه خبری ویلسون کانتی نیوز به موضوع ایران تا حدود زیادی نزدیک به حقیقت می پردازند، چرا آمریکا منفور است یکی از تیتر های خبری این مراکز اطلاع رسانی بوده،و تاحدود زیادی نیز بسیاری از حقایق در ارتباط با ایران هم اکنون پخش گردیده است، که دیگر به نقل آن دراین مجال نمی پردازیم؛

فیلم آرگو یک بازخوانی تاریخی به نحو کاملاً منطبق با ایدئولوژی آمریکایی وامروزی که کاملاً با اندیشه های سیاسی آمریکایی به روز گردیده است،چینش و طراحی نموده؛رویدادها به خوبی با جنجال های تبلیغتی در قبال ایران وضعیت کنونی ایران هم آهنگ است؛ سِندی بارنز نویسندۀ گاردین در مورد فیلم می نویسد:حجم بار تبلیغاتی موجود در فیلم نامه کل آن را غیر قابل اعتماد کرده، آرگو در آفرینش تصویر دروغین از جامعۀ ایران بسیار موفق عمل کرده است ،پیام فیلم گویا این است که ایران دارای جامعه ای با قوانین و ظاهری جنگل واراست که قدرت و حکومت در اختیار بنیاد گرایان به شدت افراطی است،سازگاری ونفوذ به این سیتم امری غیر ممکن است اما برای آمریکا ومامور آمریکایی هرغیرممکنی ممکن است،درفیلم زمان ومکان بی ثبات ومتزلزل به نظر میرسد وزمان هر لحظه ممکن است آبستن واقعۀ غیر قابل پیش بینی و دور از انتظار باشد؛رویدادها و پیرنگ های فیلم نامه بسیار دقیق است و در عین اینکه به طور کامل بازآفرینی نگردیده است اما پایبند به اصل تئوری و نظری است که غرب به جوامع اسلامی علی الخصوص ایران دارد و اطلاق میکند؛

در پرده اول فیلم می توان گفت داستان به خوبی طرح میگردد وهدف اصلی به خوبی مشخص می شود، شاید بتوان گفت ضرباهنگ فیلم و اندک استعدادی که افلک در خلق شخصیت ها و صحنه ها به خرج داده واقعاً باعث توجه به این فیلم چه در داخل و چه در خارج گردید،حقیقتاً ترسیم زیبای موقعیت ها و خلق شخصیت ها که با بازی های بسیار عالی شکل گرفته واقعاً بی نظیر بوده ،و در تمام آثاری که هالیوود تاکنون در حوزۀ ایران هراسی داشته،

چنین چیزی به چشم نخورده است،رفیع پیتز یکی از همین بازیگران ایرانی الاصل می باشد در نقش کارمند کنسولگری ایران در ترکیه ظاهر گردیده،اودر واقع یک كارگردان بوده،و در دوران صدارت عطاءالله مهاجراني به ايران آمد و با حمايت مسئولان فرهنگي وقت فيلم هايي چون «فصل پنجم»، «زمستان است» و «شكارچي» را ساخت. شروع فعاليت وي در ايران با مشاركت فرانسوي ها كليد خورد. فيلم هايي كه تصويري توهين آميز را از مردم كشورمان نمايش مي داد. او همچنين در جريان آشوب هاي سال 88 به خارج از كشور گريخت و در گفت و گوهاي خود از مردم جهت شورش ضد نظام دعوت كرد؛یا علی سام در نقش یک فرمانده سپاهی،که او آثار متعددی در کارنامه خویش دارد،یا شیلا وند در نقش سحر که او هم به خوبی از عهدۀ نقشش برآمده،و پیش از این نیز در آثار هالیوودی حضور داشته،ابطحی در نقش مامور وزارت ارشاد برای نشان دادن بازار نیز یک ایرانی الاصل می باشد که پیش این نیز کار های متعددی در آثار خویش داشته ،او افتخار حضور در بسیاری از سریال های آمریکایی را درکارنامۀ خویش دارد، ازجمله 24 و اخیراً لاست ریسوت ،وهم بازی با ستارگانی هم چون توبی مگوایرو ناتالی پورتمن در فیلم برادرز در نقش یک افغانی را داشته،بهترین بازی از نظر بنده از سوی فرشاد فرهات در انتهای فیلم در نقش یک پاسداراست،که در انتها به بازی خوب آن خواهیم پرداخت،من تنها در این فرصت به چند موضوع اساسی در ارتباط با فیلم بپردازم وبعد پایان عرایضم باشد،در تایم 20 فیلم قضیۀ گروگانگیری را بازخوانی تاریخی میکند به نحوی کاملاً جانبدارانه با پخش بخشی از صحبت های دانشجویان ایرانی که خواهان بازگشت شاه هستند تا او را در کشورش به مجازات برسانند وتنها این راه برای بازگرداندن گروگان ها پیشنهاد میکنند وبعد تصاویری از گروگانها که وضعیت بغرنج و بسیار دردناکشان را ترسیم کرده و وضعیت 6 کارمند فراری سفارت در حال بحث پیرامون مخمصه ای که در آن گرفتار آمده اند،بعد آن با تصاویر واقعی مستند ازتنش هایی که میان مردم آمریکا و ایران شکل گرفته مواجه می شویم که نشانگر بغض ملتها از یکدیگر در آن دوران بوده بعد از طرح این موضوعات به نحوی کاملاً استادانه به علت این کینه ورزی ها و دشمنی ها می پردازد آنهم با پخش تصاویری از گفتگوی خبری محمد رضا ،و چنین القا می کند که تمامی این بحران ها شکل گرفته به خاطر حمایت آمریکا در دورانی از شاه نگون بخت و مفلوکی بوده که از کشور خویش اطلاع نداشته و هم اکنون آمریکا به او پناه داده است، تصاویر آرشیوی را این گونه به پایان میرساند،با تصاویری از گفتگوی یک مجری با امام که او را از سوی انور سادات یک دیوانه روانی خطاب می کند و او را مصوب تمام این بحران به مخاطب القاء میکند، البته با پلاتو به کار رفته در عرض چند ثانیه این مفاهیم به مخاطب تزریق می گردد،ادامه این مسئله باردیگر درادمه فیلم اینگونه دنبال می گردد بعد از نشان دادن آمریکا که سرزمین آزادی است با به کار گرفتن موسیقی های اثر گذار و تصاویر چشم نواز از مناطق زیبای لس آنجلس وارد صحنه ای که در آن بازیگران در حال تمرین می باشند هستیم دوباره کار گردان با تصاویر تودر تو موضوع قبلی را دنبال می کند دانشجو ایرانی میگوید : این حقیقتی ست که امام فرمودند هیچ مدرکی مبنی بر دیپلمات بودن گروگانها وجود ندارد،تمام مدارک اثبات میکند که این افراد جاسوس هستند پیام ما به مردم بیدار دنیا این است تصاویر خبرنکاران که این تصاویر را مخابره و ثبت میکند،بعد بازگران آمریکایی آرگو در حال تمرین ،دنیای ما تغییر کرده ما آماده سفر به ان سرزمین هستیم کات به سخنان کارتر ایالات متحده آمریکا تسلیم تروریسم بین الملل و باج خواهی نخواهد شد، نقطه اوج ،موضوع بسیار مهمی استکه دانشجوی ایرانی مطرح میکند:ایالات متحده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را تروریست میشناسد ،اما اون ها و سازمان "سیا" تروریست ترین سازما ن های جهان هستند تصاویر کات میخوره به گروگانها، و وضعیت اَسف بار و ناراحت کنندۀ آنها نشان داده می شود صدای دانشجو بر روی تصاویر :ما محاکمه رو آغاز و احکام رو اجرا خواهیم کرد،نوشته روی تصاویر:زیر زمین سفارت 23 ژانویه 1980 گروگان ها از خواب بیدار می شوند و آماده برای تیرباران به سمت زیرزمین میروند،تصویری کوتاه ازامام :جواب ما معلومه ما شاه رو میخواهیم ،بعد دانشجو: کارتر و دولتش به جنایتکاران زیادی پناه داده است، خبرنگار در حال مصاحبه با امام :آیا تا ابد اینجا خواهند ماند. امام : تا زمان بازگشت شاه در اینجا خواهند ماند.بعد تصاویر از گروگانها به نحو وحشیانه ای در حال شکنجه روحی اند پاسدارها به رهبری یک روحانی جوان گروگان ها رابه زیرزمین انتقال میدهند و بعد روحانی گلوله ها رو جلوی پای هر کدام از گروگانها می اندازد سپس با آماده باش او پاسدارها آماده شلیک به سمت گروگانها با تفنگ ها خالی می شوند بعد با دستور روحانی همگی آتش می کنند ،دقیقاً تصویری که اینجا از روحانیت وپاسداران ارائه می گردد تصویری است که ما در فیلم های هالیوودی از کشیشان کاتولیک ونظامیان نازی در اردوگاه های آشویتس ودر دوران جنگ جهانی دوم که در حال کشتار یهودیان و مردم بیگناه اند شاهدیم؛

این تصویر چه اثری بر مخاطب غیر ایرانی دارد و دیدگاهی که نسبت به روحانیت و سپاه در ذهن مخاطب ایجاد میکند،تمام این تصاویر در عرض دودقیقه پخش و به یک نتیجه گیری عالی دست پیدا می کند کارگردان؛در ارتباط با نحوۀ برخورد با گروگانها تصاویر بسیار زیادی موجود است که از جمله مهم ترین آنها دیدار مقام معظم رهبری با یکی از این گروگانها ست که او را در اوج سکون و امنیت روانی نشان میدهد؛ همینجا اشاره کنم که در آن سال ودر زمان تسخیر لانه جاسوسی بیش از 90 خبرنگار آمریکایی در حال مخابرۀ تصاویر و رخداد ها، در تهران حضور داشتند؛ فیلم های تهیه شده توسط خبرنگاران خارجی حکایت از این دارد که رفتار ایرانی ها با آنها چقدر مسالمت آمیز و دوستانه بود، در کریسمس همان سال ایران اجازۀ ورود تعداد زیادی از آمریکایی ها و نزدیکان این افراد را داد و برای آنها کشیش مهیا و وجشن کریسمس برپا نمود و البته در پوشش مردم و نزدیکان این گروه تعدادی از ماموران سازمان سیا وارد کشور شدند تا از موقعیت مکانی برای عملیات، گزارش و عکس تهیه نماید؛

با تمام این اوصاف آیا ما غیر از تولیدات قابل قبول هنری در این زمینه می توانیم از این شبهات و دروغ هایی که به جامعۀ مان نسبت داده شده اعادۀ حیثیت نماییم؛شاید درنیمۀ دوم فیلم واقعه ای که سحر شاهد آن بود، مانع از لو دادن امریکایی ها گردید،او درکنار خانۀ خود شاهد کشتن یک ایرانی توسط پاسداران است و شاید همین حس نفرت نسبت به گروه حاکم ،از اودر پرده سوم یک حامی آمریکایی میسازد؛

محروم شدن از طبیعی ترین لذات انسان مدرن یعنی نوشیدنی الکلی نقطۀ ورود تونی به ایرانی است عقب مانده،چهر های خمود ،بیمارو عبوس از مردم ایران در فرودگاه سر آغاز تصویر جامعۀ ایرانی است که تونی تجربه میکند، مامورانی فروگاه و پاسدارانی که آماده قلع و قمع کردن مردم هستند اولین ملاقات او با ماموران ایرانی است که پیش از این از کمالاتشان در سیا بسیار شنیده بود،بعد تصاویر ی از میدان آزادی و شلوغی و ازدحام ماشینها در اطراف آن چهره های ناآشنا ،باورهای خاص نسبت به آمریکا که بر در و دیوار مشهود است،نظامیان مسلح سوار بر کامیون در خیابان ها گشت میزنند،تصویر چند زن در حال حرکت و مندز که سرش را به کنار پنجره می آورد و مردی که از جرثقیل به دار آویخته شده است را با تعجبِ همراه با ترس دنبال میکند ،و در انتها وارد ساخمان وزارت فرهنگ وارشاد می شود، هوشنگ توزی نقش مسئول رسیدگی به درخواست رو بازی میکنه؛

در نیمۀ دوم فیلم در دقیقه 65 گروه برای دیدن از بازار برای واقعی جلوه دادن واثبات خودشان در مقام گروه فیلم ساز ناخواسته وارد قربانگاه می گردند بار دیگر با صحنه هایی از مردم و مناظر غیر طبیعی و نامأنوس مواجهیم، مردان مسلح زنانی که تا بن دندان پوشیده اند وخشونت از چشمانشان لبریز است،در این سکانس بار دیگر اوج نفرت مردم از محمد رضا پهلوی و آمریکا به تصویر کشیده می شود،مردمی که از کوچه ها و خیابان های مختلف یک باره ظاهر می شوند، و گروه آمریکایی یکباره خود را در میان انبوه جمعیت پیدا میکند،و رعب وحشت در دل بیننده ایجا میکنند،دوربین به صورت معلق و چرخش های ناگهانی به طرف جمعیت به خوبی حس ترس وغربت را در دل بیننده ایجاد مینماید و چهره های افراد و واکنش شان نسبت افراد سوار بر ماشین، که در راهپیمایی شرکت کرده اند،ما را به یاد فیلم های سرزمین مردگان یا سپیده دم مردگان رومرو واسنایدر می اندازد که زامبی ها لخ لخ کنان به سمت ماشین ها حمله می کنند و می خواهند به وحشی ترین نحو انسان ها را تکه تکه کنند؛بعد از آشنایی با راهنمایشان جهت آشنایی با بازار قدیمی تهران وارد فضایی نوآر وتاریک که بازار می باشد میگردند، مردم همانند زامبی ها و حیوانات وحشی در فیلم های من افسانه هستم درتاریکی جای خوش کرده اند ،افراد باظاهر مذهبی با نگاهی سرشار از نفرت و بغض به آن ها خیره می شوند روحانیون نگاه خاص به آنها دارند ،تذکر داده می شود اینجا چیکار می کنید حجاب تون رو رعایت کنید، وقتی که یکی از اعضاء گروه درحال عکاسی وقتی که از یکی از مغازه ها آئینه فروشی یک عکس می گیرد،صاحب آن بیرون می آید و می گوید چرا عکس میگیری ،وبعد قیل وقال به پا میکند که شما آمریکایی ها اینجا چه میکنید بعد مردم از دالان های تاریک همچون گرگ ها خارج می شوند و به سمت شان می آیند، یک جوان ایرانی می گوید برادر من بدست شاه توسط یک اسلحه آمریکایی کشته شد،حس تعلیق و وحشت متاثر از ترسیم موقعیت وفضا ،نوع نورپردازی،و مردمان اهریمنی بسیار فوق العاده وتاثیر گذار می باشد،در همین حین فضایی آرام که خانۀ سفیر کانادا باشد نشان داده می شود که سحرمتاثر از این موقعیت و در محدودۀ خاک سفارت با آرامش و به دور از ترس با یکی از ماموران در حال گفتگو است و در برابر تمام اخطار هایی که مامور نظامی به او میدهد حاضر به همکاری نمیگردد، و آمریکایی ها را لو نمی دهد ،ودرنهایت یک گروه وحشت زده وناآمید که به سرعت به پناهگاه میخزند ،این یکی از صحنه های فوق العاده این فیلم است که به راحتی توانسته مردم و جامعۀ را با معیار ها مورد نظر خودشان به تصویر بکشد؛اینکه چرا این مردم شریف این قدر مورد مهر و محبت در این فیلم قرار گرفته اند موضوعی است که با نقا یک اتفاق هولناک بدان می پردازم ،اما این مسئله که ما با دشمنان مان چنین می کنیم دروغی است بس بزرگ تاریخ ما نشانگر نحوۀ برخورد ما با دشمنان است که چگونه آنها رابا رفتار بزرگوارانۀ خود شیفتۀ فرهنگ و سرزمین خویش نموده ایم،اصل واقعه این است،یک توریست آمریکایی به نام چارلز ، که مبتلا به بیماری ایدز است، در حالی که در آپارتمان خود در منطقۀ«دقی قاهره» با هفت کودک مصری در حال انجام اعمال منافی عفت بود،دستگیر شد.او این کودکان را زا خیابان به آپارتمان خود می کشاند و در برابر پرداخت یک لیرۀ مصری آنان را به این کار وادار می کرد.لبته چارلز در مصر به چنین کاری مبادرت نورزیده است و بسیاری دیگر از خارجیان که ،دست به چنین کاری زده اند.اتباع آمریکایی و اسرائیلی آلوده به بیماری ایدز که در مصر به سر میبرند، با اغفال کودکان و نوجوانان وانجام اعمال منافی عفت با آنان ویروس مرگبار ایدز را در این کشور می پراکنند.این بخشی از یک خبر هولناک در روزنامۀ «الموقف العربی» شمارۀ 414 به تاریخ 19 مارس 1990 م ،در ادامه این چنین آمده است،این اشخاص به بار ها از اسرائیل دیدن کرده، و به مصر بازگشته اند وبدون داشتن کاری ، از سفارت آمریکا در مصر ماهیانه کمک مالی دریافت می نمایند،این در حالی است که اسرائیل به دلیل کمبود جمعیت از شوروی سابق یهودیان بیشتری جذب میکند و در مقابل جمعیت مسلمانان که آینده شان وابسته به جوانان، کودکان ونوجوانان این کشور است این چنین تباه ونابود میگردد؛

فیلم دارای یک نقطۀ مثبت می باشد که می خواهم آن را با نقل مطالبی از کتابی که یک روشنفکر وطنی «مهدی یزدانی خرم» نوشته است بدان بپردازم،نام این رمان من منچستر یونایتد را دوست دارم است،نویسنده با روایتهای تکه تکه از تهران دهۀ سی سعی درخلق تصویر تهران آن روزها را دارد،نویسنده تلاش اش بر این است تا با نشان دادن ایران مذهبی علت ضعف و عقب ماندگی ما را دین باوری معرفی کند که به روش های مختلف آن ها را مطرح میکند،برای مثال به چند جنایت هولناک از جانب افراد دین دار به بهانۀ باور دینی می پردازد، اما غرض من چیزی دیگری است،نمونه اش مردی است که در داستان با نام مرد با آبرو خوانده میشود. او با حالتی کاملاً خونسردانه سر دخترش را که بدون ازدواج باردار شده است گوش تاگوش میبرد،با توصیفات بی پرده و خشن نویسنده،لب حوض خانه ،می برد؛قبل از شروع و درحین آن صدای اذان پخش می شود و پدر پس از آن آماده می شود برای نماز؟با شنیدن صدای اذان در این کتاب اتفاقات وحشتناک رخ می دهد.نمونۀ دیگر پیرمرد نادان مسلمان است که سرباز خوش تیپ و نجیب انگلیسی را که بازوی زنی را در خیابان می کشد ونیت بدی نیز نداشته است را به ضرب گلوله می کشد و یک سرباز آمریکایی پیرمرد رامی کشد خون در خیابان راه می افتد و باز صدای اذان است که پس زمینه صحنه جنایت و چندین قتل در خیابان های شهر است همراه میباشد؛یا داستان مرده شوری که قلب مرده های اجنبی را میخورد،پسرکی که در حرم عبدالعظیم (ع) کتک خورده بعدها به قاتل زنجیره ای کودکان بدل میشود،در کتاب چنین معرفی می گردد که باورهای دینی و مکان مقدس موجب عقده های سنگین روانی ووقوع جنایت های هولناک در میان مردم این سرزمین میگردد، این یک کتاب از انتشارات داخل کشور و بامجوز سازمان ارشاد اسلامی است ،اما آن نقطۀ مثبتی که در این فیلم وجود دارد همین است زمانی که میخواهیم سرزمین اسلامی را نشان دهد صدای اذان بلند می گردد اما خدا راشکر به رسم دیرینۀ هالیوود جنایات و در گیری ها اعدام ها قصاص ها با پس زمینۀ ندای ملکوتی اذان همراه نیست،البته نباید این علت گردد که بگوییم این یک فیلم متعادل است،بلکه این فیلم به طور غیر مستقیم به این مسئله می پردازد که وقوع همۀ این فجایع وبحران ها بواسطه وجود باورهای دینی و سنتی و رهبران دینی است موضوعاتی که بدان ها اشاره کردیم؛

پرده سوم:که اوج فیلمنامه محسوب می شود نتیجه و پایان خوش را مثل همۀ فیلم های هالیوودی در آن رغم میخورد،در این فیلم طبق همین سنت پی گیری میگردد،پس از کلنجار رفتن مندز با خودش در یک شب طولانی پس از شنیدن فرمان لغو ماموریت از آمریکا، در طلوع فجر بالاخره تصمیم نجات دوستانش و رهایی از مهلکه را میگیرد که با پذیرفتن تمامی عواقب ممکن و به خطر انداختن جان خودش ، هم وطناننش را نجات بدهد، موضوعی که که در تاریخ جاسوسی سازمان سیا نظیر داشته است؛ صبح مندز با سیا تماس میگیرد و مسئول همۀ عواقبِ کار منم ،و این کار رو انجام خواهم داد به خانه سفیر کاندا میره و همه با هم عازم فرودگاه می شن به اون شش نفر گوشزد میکنه پاسداران انقلاب اسلامی همه تحصیلکرده اروپا وآمریکا هستن و به دنبال به تَله انداختن آمریکایی ها هستن، در همین اثنا جک تمام تلاش خودش رو برای برقراری تماس با جردن مسئول کاخ سفید می کنه وتلاش او نتیجه بخش حاصل می شه چون جردن بدون چون وچرا دستور تائید بلیط مهمانان سفیر و مندز رو میده؛

اوج تنش ترس و وحشت در همین 20 دقیقه پایانی شکل میگیره فرودگاه پراست از ماموران انقلاب و تله بازرسی که هیچ غیر ایرانی از اون نمی تونه رد بشه موسیقی متن تاثیرگذار و باز گریم ها و چهره های فوق العاده مهیب ،ماموران یا مردان بدهیبت و درشت اندم هستند یا مثل ماموران تایید پاسپورت شبیه هابیت ها هستند،با ورودشون به فرودگاه هنوز سربازان گمنام آمریکایی که قرارنیست هرگز کسی از خدماتشون به ملت و جهانیان چیزی بفهمن در حال پی گیری تائید بلیط ها برای گروه آمریکایی در ایران هستند،بعد اینکه جناب کارتر تائید ماموریت رو صادر می کنه سیا به سرعت بلیط ها رو تائید می کنه، تازه مندز از اولین خان رد شده و وارد یه مرحله سخت تر که روبرویی با هابیت ها و ماموران پاسپورت میشه بعد گذشتن از اولین مامور پاسپورت تصویر کات میخوره به کودکانی که به جای سر هم آوردن تکه های پازل یا خمیر بازی ،خونه سازی تمام استعداد شون رو خرج یافتن تصاویر شش مهمان سفیر کردن و بالاخره یکی رو پیدا میکنن ، عکس به سرعت به مقر گِرین ژاکت ها میرسه و اون ها عازم خانه سفیرکانادا میشن ،اون ها اونجا چیزی پیدا نمیکنن ؛حالا مندز ودوستان بعد مامور پاسپورت که تو تمام عمرش یک بار هم نخندیده بود، گرفتار دو تا مامور که خیلی شبیه هابیت ها هستند میشن این جا هم با تجربه و اعتماد به نفس بالایی که مندز از خودش نشون میده از این میدان مین هم رد میشن، مرحلۀ آخر که به قول مرحلۀ گرین جاکت ها ست کار هیچ کس نیست که ازش رد بشه، اینجا حتی اگه بی گناه هم باشی تو دلت پر از دلهره شکل میگیره،فرشاد فرهات یکی از بازیگرهای ایرانی الاصل هالیوو اینجا نقش مسئول تفتیش،فرشاد فرهات جدیداً افتخار حضور در فیلم 300 خیزش امپراطوری رو داشته ،بعد نیست اینجا یاد کنیم از آقای حسینی که تمام تلاش خود رو برای اعتلای فرهنگ و هنر این سرزمین میکنه و فیلم های مثل من مادرم هستم خروجی فعالیت چند سالۀ ایشونِ آقای حسینی نسخۀ دوم فیلم 300هم سال 2013 روی پردۀ سینما ست کجای کاری دکتر؛

بازی زیبا و فوق العاده فرشاد فرهات در این قسمت که به خوبی خشم و نفرت دروغین پاسداران را از آمریکایی ها رو نشون میده گرین ژاکت به اون ها و قتی مندز پاسپورت رو بهش نشون میده در نگاه اول به خوبی میفهم که اون آمریکایی و اون رو میغرسته به اتاق بازجویی ،بعد به نفر بعدی میگه اینجا کسی انگلیسی صحبت نمیکنه اینجا ایران بعد همه رو به اتاق می فرسته،داخل اتاق اولین حرف مامور" خداحافظ زمانش گذشت زمان شاه گذشت ، شاه رفت شما هم باهاش میرید" وحشت مسلط شده به گروه آمریکایی بسیارملموس و قابل درک بازی عالی فرشاد فرهات در این قسمت حتی بازی بن افلک رو هم تحت تاثیر قرار داده حس بهت زدگی گروه بسیار واقعی است، نماهای درشت از صورت مندز به خوبی گویای این مطلب،مامور سبز پوش با تمامی قوانین حوزۀ فیلمسازی آشنا ست برای چند ثانیه همگی بهت زده فقط به مامور نگاه می کنن که چطور با خندۀ ظریف روی لب و کلمات توهین آمیز،شریف ترین مردمان دنیا را مضحکۀ خویش کرده،بعد یکی از کارمندان سفارت که فارسی بلده ،با صدای لرزان از هدف حضورشون در ایران صحبت میکنه و مامور هم بلافاصله توی حرفاش می پره و هی سئوال پیچشون میکنه، وهی میگه شاه رفت شما هم باهاش میرید،مامور سبز پوش به هر نحوی می خواد به یه بهونه این گروه رو دستگیر کنه اما موفق نمیشه؛

بالاخره مجبور میشه، با شرکت شمارۀ شش تماس بگیره تا از حقیقت ماجرا این گروه مطلع بشه، نکات جالب: یک اینکه این مامور مرد تحصیلکرده ومسلط به زبان انگلیسی است ولی اصلاً دوست نداره انگلیسی صحبت کنه وتکرا می کنه اینجا باید فارسی صحبت کنید،دوم به خوبی با قوانین آشناست و سوم یک روانشناس یا به تعبیر دقیق تر یک بازپرس حرفه ای که ماموران اِس اِس توی فیلم های هالیوودی باید جلوش لونگ بندازند، و نکته ظریفی که توی گفتگو هاشون رد وبدل می شه اینکه با نشون دادن استوری برد اطرافیان به شدت تحت تاثیر قرار میگیرن اما مامور بازپرسی که همون فرشاد فرهات باشه پاسدار ،اصلاً تحت تاثیر قرار نمیگیره،و مهمتر از همه با نقل داستان فیلم بر روی استوری بوردی که بهشون نشون میده میفهمون که ما اینجاییم تا در غالب یک فیلمسازی گروگان هامون رو خارج کنیم و شما رو از دست شاه وحاکم تون نجات بدیم. اما بالا خره این مامور کارکشته هم در برابراین گروه شکست میخوره و در پلان نهایی این موقعیت، کاملاً شکست این گرین ژاکتِ از خود راضی وخشن عیان و آشکار میشه، او بدون اینکه با اونها صحبت کنه به اطرافیانش میگه بفرستوشن برن، و سرافکنده از اتاق خارج میشه؛در نهایت گروه این مرحله روهم پشت سر بگذاره اما مطلب اصلی ، احساس رعب و وحشت ایجاد شده در نیمۀ سوم فیلم فوق العاده تاثیر گذارِ و بیننده را پای کار میخکوب میکنه،این حس ادمه دار وتا خروج کارمندان سفارت از حریم هوایی ایران هر لحظه شدت می گیره ،

تا پس از خارج شدن از مرز هوایی ایران زمانی که بار دیگر مهماندار به مسافران میگه باعث خرسندی که که بگم با خروج از حریم هوایی ایران میتوانیم با نوشیدنیهای الکلی از شما پذیرایی کنیم،نمای درشت از بن افلک که اشک شادی تو چشماش حدق زده و خوشحال از پیروزی بر یکی از سرسخت ترین دشمنان آمریکا، تو این لحظه حس آرامش توام با شادی وافر بر همۀ بینند گان چه داخلی و چه غیر ایرانی مسلط میشه وبیننده می تونه یه نفس راحت بکشه ، به خوبی فضا ،موسیقی و بازی های انجام شده در ترسیم فضا و توصیف موقعیت موثربوده و درپیام نهایی کاربسیار مسمر ثمر،بدون شک مشاوره و راهنمایی گرفته شده و همچنین حضور بازیگران ایرانی الاصل حاضر در همین فیلم منجمله، فرشاد فرهات که بسیار عالی نقش خود را ایفا کرده نقش بسیار بالایی در چهرۀ نهایی این فیلم که به شدت ضد ایرانیست داشته است؛ موضوعی به خاطر آمد که حیف است که آن را نقل نکنم ،چند سال پیش در دوران اصلاحات، یکی از مامورا سابق سیا به ایران آمد و به راحتی با فرمانده سپاه مصاحبه نمود و از نزدیک از مقام معظم رهبری تصویر برداری کرد،بدون هیچگونه ترس و واهمه ای و با یک جسارت مشهود در گفتگو ها با آن ها سخن میگفت به راحتی از تهران فیلم برداری کرد بدون اینکه هیچ یک از این وقایع که در فیلم نشان داده شد برای او پیش بیاید؛

که این که باز سندی است گویا از جانب خودشان در مورد دروغی که در فیلم به ایران نسبت داده شده است ، البته آن فیلم هم مثل سابق تصویر همیشگی را از ایران به جهانیان ارائه نمود،در پایان باید خاطرنشان کرد که حجم تولیدات هالیوود در چند یال اخیر نسبت به ایران بسیار افزایش پیدا کرده سریال زمانی برای خیانت که قرار است سال دیگر در شبکه های ایرانی پخش گردد روایت جاسوس سابق سازمان سیا در سپاه پاسداران باشد،«رضا خلیلی» (نام مستعار) مدعی است که عضو پیشین سپاه پاسداران بوده و برای سازمان مرکزی اطلاعات آمریکا (سیا) در ایران کار می‌کرده است،نویسندۀ این کتاب خود اوست و قرارِ ویلیام بالدوین کارگردانی این اثر را عهده دار گردد،این ها همگی نشان از شکست جدی آمریکا در حوزۀ برقراری ارتباط صحیح با ایران و عدم دستیابی به مقاصد خویش در خاورمیانه است که از طریق رسانه وتبلیغات نادرست سعی در براندازی این موفقیت های ایران درعرصۀ بین الملل می باشد،البته این ها نباید بهانۀ کوتاهی و غفلت ما در حوزۀ فالیت های فرهنگی و هنری گردد بلکه سازمان های مسئول نیز باید تمام تلاش خویش را در ارائۀ تصویر صحیح از انقلاب اسلامی ایران ،نهادهای انقلابی و مردم بی نظیر و صلح جوی این سرزمین در داخل و خارج نمایند؛در پایان باید گفت اگر که امروز ما دچار مشکلات فراوانی در خوزۀاقتصادی هستیم اگر با مشکلات فرهنگی متعدد روبر هستیم اما به استقلال کامل رسیدیم ،امروز ابرقدرت در حل موضوعی به نام ایران فلج هستند،هر چقدر تلاش میکنند بر ایران از هر طیریقی مسلط گردند نمی توانند و می بینید در هایت در فضای غیر حقیقی و در فیلم هایشان به دنبال جبران شکست های مکرر در ایران هستند،و این خود نوید بخش موفقیت های ما در عرصه های مختلف در گذشته و آینده می باشد؛