«درد»

«درد» آخرین رمان صادق کرمیار است. کرمیار بیشتر با «نامیرا» شناخته می‌شود اگرچه «دشتهای سوزان» و حتی «غنیمت»ش هم خواندنی هستند. برای خواندن درد اول از همه باید خود را برای خواندن یک رمان حجیم بیش از چهارصد صفحه‌ای آماده کنید. البته اگر اینکار را هم انجام نداده باشید همین که کمی پیش بیایید داستان چنان جذبتان می‌کند که بعید است به راحتی بتوانید کتاب را زمین بگذارید.

درد با محوریت اطلاعات عملیات در جنگ نوشته شده است. این موضوع -اگرچه تا کنون چند کتاب درباره آن نوشته شده- اما هنوز یکی از بکرترین موضوعات دفاع مقدس برای خلق اثر هنری است. خواننده از سال 63 با یکی از گروه‌های اطلاعات عملیات جنگ همراه می‌شود و تا پایان جنگ در کنار آنها می‌ماند. البته درست ترش دو تا از این گروه‌هاست؛ یکی این طرف مرز و دیگری آنطرف.

رمان بین جبهه ایران و عراق در رفت و آمد است و همین جذابیت زیادی به داستان بخشیده. روایت همزمان تلاش‌های اطلاعات عملیات ایران و بخشی از استخبارات عراق برای غلبه بر یکدیگر خیلی خوب از آب درآمده است. رفت و آمد میان این دو جبهه هم چنان که معمول است در فصل‌هایی جداگانه صورت نگرفته. بلکه ممکن است در یک فصل چند بار این رفت و آمد انجام شود و روایتی همزمان از دو جبهه صورت گیرد.

در میان سطور کتاب اسامی واقعی از دو جبهه دیده می‌شود. از هاشمی و رضایی و قالیباف در جبهه خودی گرفته تا وفیق سامرایی و ماهر عبدالرشید در خط عراق. وجود همین اسامی خیال مخاطب را راحت می‌کند که اگرچه دارد یک رمان می‌خواند اما همه چیز ساخته ذهن نویسنده نیست و پای در حقیقت دارد. البته در هیچ جای کتاب امکان تعیین مرزی دقیق بین خیال و واقعیت وجود ندارد و این اتفاقاً از نقاط قوت است

اما بخشهایی از متن کتاب:

«حالا درست کنار نهر آب روبه‌روی پنجره دفتر انتشاراتی، نایلون میوه‌هایش روی زمین پخش شده و یک چرخ ویلچر لای نرده آهنی پل گیر کرده و چرخ دیگرش بین پل و نهری به پهنای چهار متر با آب رونده، معلق مانده و شهید حسینی در آن ناچار می‌شود سیب گاززده را رها کند و چنگ بیندازد به جدول سیمانی لبه نهر و محکم خود را نگه دارد. پوشه خاطراتش را هم روی پا می‌گذارد تا اگر قرار است بیفتد هر دو با هم بیفتند.

سیب گاززده هم داخل آب می‌افتد و با شتاب آب همراه می‌شود و چرخ می‌خورد و دور می‌شود تا از دیدش پنهان می‌شود. اما در آخرین نگاه که سیب از پیچ انتهای نهر رد می‌شود، احساس می‌کند این صحنه برای او تکراری‌ست. درست همین حالت معلق و درست همین سیب گاززده که از دستش می‌افتد و درست همین حس‌و‌حال که نمی‌داند در حال سقوط است یا هبوط. یکباره به یاد رویایی می‌افتد که نوزده سال قبل کف قایق دیده بود.

آن روز زیر آفتاب چموش ظهر در قایق موتوری تنها و منتظر نشسته بود و وقتی گرسنه‌اش شده بود، سیبی را که سعید موقع حرکت از جزیره برایش گذاشته بود، از کیسه نایلونی برداشته بود و داشت می‌خورد که در همین حال با افکاری پریشان از داستان خلقت، خوابش گرفت و با سیب نیم‌خورده، کف قایق خوابید و همین لحظه را در خواب دید. کابوس افتادن در نهر پرآب و شتابنده آنقدر برایش واضح بود که بعد از نوزده سال هنوز با جزئیات به خاطر دارد. فقط تا مدت‌ها فکر می‌کرد بسته الیاف فشردۀ درختان جنگل‌های شمال چیست که آنقدر برایش اهمیت دارد. ‌حالا می‌فهمد همین پوشۀ خاطراتی‌ست که دو سال برای نوشتن آن وقت گذاشته و با همه بچه‌های قرارگاه و اسیران عراقی مصاحبه کرده و شب‌هایی که از درد مثانه خوابش نمی‌برد، نشسته بود و آنها را مرتب کرده بود و امروز می‌خواست برای چاپ به انتشاراتی شهرام بدهد که حالا این جور میان زمین و هوا مانده است.

تلاش می‌کند آن رویای دور را دقیق به خاطر بیاورد تا بتواند پایان ماجرای سقوط ویلچری خودش را دریابد که سرانجام در نهر آب چموش خواهد افتاد و مانند همان سیب گاززده با پیچ‌وتاب آب کف‌آلود سلسله کو‌ه‌های البرز خواهد رفت یا از این وضعیت تعلیقِ بلاتکلیف نجات خواهد یافت. برای نگه داشتن خودش همه قدرتش را در دست چپش متمرکز می‌کند و می‌کوشد خونسردی خود را حفظ کند. با این حال به خاطر سفت کردن عضلات سرشانه‌اش، حالا رگ گردنش هم گرفته و فکر می‌کند باید فشار را از روی گردنش بردارد و به دستش منتقل کند تا درد گردن به کمرش نرسد که اگر برسد باز باید برود آسایشگاه و دو ماه فیزیوتراپی کند تا دوباره بتواند روی ویلچر بنشیند...»

اظهارنظرهای مردم درباره پولدار شدن به سبک بابک زنجانی

 

چند نکته درباره سریال رخنه و سریال یادآوری؛ لطفا دست از سر مذهبی‌ها و چادری‌ها بردارید!!

نویسنده: سید محمود خسروشاهی (مدیر اجرایی مرکز بررسی‌های اسلامی قم)

http://www.m-khosroshahi.com/index.php/sponsors

 شبکه دو سیما در اواخر ماه صفر و اوایل ماه ربیع الاول سریال رخنه را پخش نمود. این سریال علاوه بر بازپخش توسط همین شبکه، چهار نوبت در شبانه‌روز از شبکه تماشا نیز پخش می‌شد. آنچه در این جا به آن اشاره می کنم دو سه نکته‌ای است که در این سریال بسیار پررنگ بود که متأسفانه همان قصه تکراری ساخت سریال مذهبی در سیما بدون نظارت نمایندگان رسمی حوزه علمیه را گوشزد می‌کند.

* بخشی از این داستان این بود که دختری سعی داشت تا با ترفندهای مختلف پسری را به دام بیندازد و برای او پاپوش درست کند، تا اینجای کار شاید ایرادی نداشته باشد، اما اشکال آنجا نمایان می‌شد که مادر این دختر یک خانم چادری ظاهراً مؤمن و معتقد بود!! دختر یک خانم چادری از یک آدم خلافکار  که به طور اتفاقی با او آشنا شده پول و گوشی آخرین مدل دریافت می‌کند تا بتواند یک پسر که دست بر قضا پدر او هم یک حاج آقای مؤمن و مذهبی بازاری است را به دام بیندازد که موفق هم می‌شود!! البته دختر بعد از اینکه مرد کلاهبردار از او می‌خواهد این حقه‌بازی را ادامه دهد متنبه می‌شود! و شاید نکته پندآموز این داستان هم همین است!

* در بخشی دیگر از این داستان، مادر همین دختر وقتی سرگذشت خود را تعریف می‌کند، می‌گوید: «وقتی به سن دانشگاه رسیدم در آنجا پسری را خواستم و عاشق هم شدیم و در مقابل خانواده‌ام ایستادم و با حکم دادگاه سهم الارثم را گرفتم و بعدش دیدم کلاه سرم رفته است و...». دست برقضا این مادر هم چادری است و هم نامش فاطمه است!!

* بخش دیگری از داستان به مردی به نام وحید اختصاص دارد که دچار سرطان شده است. او نیز بسیار مذهبی و کدخدای محل بوده است اما همین شخص وقتی پای حفظ جان و سلامتی‌اش که از واجبات دین است به میان می‌آید، بدون مراجعه به پزشک  فقط سعی می‌کند چند مسکن را خودسرانه مصرف کند که نکند خرج درمان بیماری‌اش باعث شود بعداً همسر و فرزندش در زندگی دچار مشکل شوند!!

* در بخش دیگری از داستان یک خانم چادری دیگر، وقتی حال خانم برادرش وخیم می‌شود پشت اتاق سی سی یو قرآنی را به دست دارد و با عتاب می‌گوید: «پس چه شد؟ مگر نه این که خط به خط این کتاب از رحمت می‌گوید؟ پس چرا مریض ما خوب نمی‌شود!! و دو دقیقه بعد دکتر از همه جا ناامید می‌گوید: «خطر رفع شد»!!

  باید یادآوری کرد که قرآن کریم هم از رحمت خدا و هم از ابتلائات و عقاب الهی می‌گوید و بیماری و حوادث روزگار و مسائلی از این قبیل هم هیچ منافاتی با رحمت الهی ندارد که متاسفانه  این سکانس سریال سعی در القای عکس آن را داشت.

***
در همین جا یک نکته نیز درباره سریال شبکه آی فیلم به نام یادآوری باید بگویم که در این سریال چهار خانم هستند که چادر به سر دارند. این چهار نفر هنگامی که از خانه بیرون می‌روند با چادر هستند و هنگامی که مهمان و مراجعه‌کننده غریبه و نامحرم به خانه‌اشان می‌آید بدون استثناء بدون چادر و با همان لباسی که در خانه بوده اند، ظاهر می‌شوند!  

نمی‌دانم آیا این مسأله تصادفی است؟ یا نشانه بی‌اطلاعی کارگردان و عوامل سریال از زندگی خانم‌های چادری است؟ یا شاید هم خدای ناکرده دلیل دیگری دارد...

باز هم بماند که بیشتر هنرپیشه‌های چادری سریال‌ها، همزمان با پخش سریال‌هایشان با حضور در آتلیه‌ها عکس‌های مدل‌گونه شبه بی‌حجابی انداخته و در اختیار سایت‌های تفریحی و زرد قرار می‌دهند و سیما هم از این قضیه به راحتی عبور کرده و مجدداً از همان افراد استفاده می‌کند.

نمی‌دانم چرا وقتی هر سریالی ساخته می‌شود هر صنف و هر صاحب گویشی برآشفته می‌شود و هزاران حرف و حدیث ایجاد می‌شود اما وقتی سریالی مذهبی ساخته می‌شود و نکات حداقل پرابهام زیادی هم دارد هیچ‌کس خونش به جوش نمی‌آید؟ شاید هم مذهبیون ما و طلاب عزیز به سفارش بعضی بزرگان و اساتید اخلاق که از سیما ناامید شده و گفته‌اند سریال نبینید! عمل می‌کنند و از همه جا بی‌خبرند!!

من در این جا هر آنچه را که به دقت مشاهده کرده بودم بیان کردم و در جایگاه قضاوت نیستم اما  تنها یک خواهش از مسئولان سریال سازی شبکه‌های سیما دارم:

آقایان لطفاً دست از سر حجاب برتر «چادر»بردارید. چه نیازی است که سیما برای چادر تبلیغ کند؟ چه نیازی است که از چادر استفاده شود وقتی اینقدر ناشیانه است و گاهی حتی نحوه استفاده از آن اهانت به چادر و چادری‌ها محسوب می‌شود؟ بالاتر از آن؛ چه نیازی است که سریال‌های مناسبتی مذهبی بسازید؟ شما همان هوش سیاه و پژمان و کلاه پهلوی را بسازید!! کافی است و خیلی هم ممنونیم!

رونوشت: سایت‎های خبری و مذهبی دلسوز!

سیاره رنج

«دارالعباده» ی غمگین؟!

انسان همواره در پی آن است که زندگی خود را با نشاط و شادابی  سپری کند . لذا دین مبین اسلام نیز بر این نکته تأکید فراوان دارد ؛ به گونه ای که رسول گرامی اسلام(ص) نیز شوخ و شاد بودن را از « صفات مومن» دانسته و حضرت امیر(ع) نیز شادمانی را «گشایش خاطر» و اوقات شادی را غنیمت دانسته اند .

از طرفی شادابی ، نشاط و شاد زیستن در جامعه دارای ابعاد مختلفی است و به همین دلیل است که مدیران شهری بایستی به گونه ای برنامه ریزی کنند تا باایجاد فضاهای شاد و مفرح موجبات رضایت شهروندان را جهت تداوم نشاط مردم در اجتماع فراهم کنند ؛ که اگر شادی های جمعی و غیرمضر انجام شوند، تقویت کننده بعضی از روابط اجتماعی هستند.

ولی مدتی پیش،سایت تازه کار و تندروی یزدی که حیات خود و سایت های زنجیره ای «… نیوز » را از برکت سرمایه های کلان شرکت سرمایه دار و برخی موسسات به ظاهر فرهنگی و غفلت برخی مسئولان فرهنگی استان دارد، مصاحبه ای را با جناب مهندس میرمحمدی ،استاندار متدین یزد ترتیب داده بود که جدای از تنظیم غیرحرفه ای آن ، ایرادات فنی بسیاری بر آن مترتب است که از جمله آنها القاء افکار و عقاید خود و دوستان تندروی خود با سوء استفاده از تازه منصوب بودن استاندار محترم به مردم فهیم و متدین دارالعباده در آن مشهود بود .

در بخشی از این مصاحبه ای که منتشر کننده آن را « چالشی» !! خوانده، به بحث نشاط اجتماعی در یزد پرداخته شده که نحوه سئوال های شیطنت آمیز مصاحبه کننده و پاسخ های مهندس میرمحمدی برای مردمی که سالها با عشق حسینی و اهل بیت(ع) در یزد دارالعباده زندگی کرده اند ، قابل تأمل است .

البته قطعاً نظر استاندار محترم و متدین یزد این نیست که عزاداری موجب عدم نشاط در یزد است و اظهارات وی در راستای تضعیف مجلس امام حسین(ع) نیست . به نظر می رسد منظور مهندس میرمحمدی این است که می بایست در کنار برپایی محافل مذهبی و پرداختن به این مهم ، برای شهروندانمان برنامه هایی نیز برای شادی و شادبی جامعه متدین یزد داشته باشیم .

نکته ای که باید بر آن تأکید کرد این است که کارشناسان امر معتقدند، شادی و نشاط در جوامع مختلف ، تعابیر مختلف دارد . به همین دلیل در جوامع غربی گرایش به فیلم های مبتذل ،اختلاط  نامشروع زن و مرد، مجالس لهو و لعب و رذایل اخلاقی را معیار شادی می دانند که جامعه اسلامی، آن هم یزد دارالعباده پذیرای این نشاط  که به معنای غربی آن است نمی باشد .

بر اساس نظر سنجی سال گذشته موسسه گالوپ،غمگین‌ترین و ناراحت‌ترین مردم دنیا در سنگاپور ـ که یکی از مرفه‌ترین و منظم‌ترین کشورهای دنیا که از توسعه‌یافته‌ترین کشورهای دنیا نیز هست ـ زندگی می‌کنند.  بعضی از دیگر کشورهای ثروتمند نیز در انتهای جدول شادمانی قرار گرفته‌اند. جالب این که در این جدول،آلمان و فرانسه با کشور آفریقایی سومالی در رتبه چهل و هفتم شریک هستند!

پس اگر شادی به مفهوم غربی آن ـ که ترویج موسیقی و ابتذال و … است ـ قرار بود نشاط را به جوامع تزریق کند، چرا آلمان و فرانسه در این رتبه بندی در انتهای جدول شادمانی قرارگرفته اند؟!!

به نظر اغلب جامعه شناسان،جامعه با نشاط ،جامعه ای پویا و سر زنده است و مردم این جامعه هیچ گاه سعی بر تخریب،بی نظمی،درگیری و … نداشته ،همواره سعی بر آرامش نموده و برای آسایش خود و دیگران تلاش می نمایند.

بر اساس آمارهای رسمی ،هم اکنون۵۲% کودکان متولد شده در فرانسه ، پدر ندارند و شناسنامه به نام مادر آنها صادر می شود!

در همان کشور فرانسه،دولت خانواده هایی که تا پنج سال نتوانند به زندگی مشترک ادامه دهند را به رسمیت نمی شناسد و حتی به آنها وام تعلق نمی گیرد!

در کشور آلمان،نسبت طلاق به ازدواج ۳۰% است !

ایالات متحده آمریکا، بیشترین آمار زندانی دنیا را داشته و طی۲۰ سال اخیر آمار طلاق در آمریکا دو برابر شده است!

این در حالی است که بر اساس آمارهای رسمی، استان یزد همواره جزو چهار استان کشور بوده که کمترین آمارهای طلاق را به خود اختصاص داده و حتی در سال گذشته کاهش ۴٫۵ درصدی داشته ، بیشترین آمار مهاجرپذیری،کمترین آمار بیکاری(به نسبت استانها) ، کمترین میزان چک های برگشتی ،پایین ترین آمار شرارت و دعواهای خیابانی و… همه و همه بیانگر نشاط و سرزندگی در یزد بوده و درصد بالایی از این نشاط را مدیون«سبک زندگی دارالعباده» مردم که برگرفته از سیره زندگی حسینی و حضور پای منابر است  می باشد.

پس نشاط در جوامع مختلف،مفاهیم مختلف دارد ؛ حتی گریه بر حسین(ع) و اهل بیت(ع) نیز ـ که در روایات مختلف از معصومین(ع) نقل شده ـ  برای اهل دل و مردمانی که حتی سالیان سال با بی آبی و کویر نشینی و دیگر مشکلات بزرگ ،حسینی زیسته اند ، فرح واقعی و انبساط خاطر به ارمغان می آورد؛به ویژه این که علم به آن که گریه بر مصائب اهل بیت(ع) «ثواب» و «حسنه» را نیز در پی دارد ، این نشاط معنوی را دوچندان خواهد کرد .

البته نقش استفاده از رنگ ها و طرح های شاد در جداول و دیوارهای شهر ، استفاده بجا و درست از نور در شب ، ایجاد اماکن ورزشی عمومی و … از بدیهیات مدیریت کلان استان است که در جای خود قابل بحث است .

اما باید اذعان کرد ،افرادی که آمار بی پایه و اساس« غمگین بودن استان یزد» را ساخته و به آن دامن می زنند ،همچنان که مدتی پیش در رسانه های غربی با جعل یک نظریه و آمار،ارتباط «چادر» با بیماری «ام اس» را منتشر کردند! ـ خواسته یا ناخواسته ـ در تلاشند تا به مطامع مادی و بستر سازی برای اهداف شهوانی خود برسند و باید در محضر مدعی العموم پاسخگو باشند .

مرصاد بصیر


منبع:یزدرسا

فیلم جدید و کامل برخورد بی‌ادبانه نماینده زن پارلمان اروپا با آیت‌الله هاشمی



بررسی دقیق فیلم دیدار آیت‌الله رفسنجانی با هیئت اروپایی نشان می‌دهد علاوه بر خانم کرونبرگ، سه زن دیگر نیز در مجلس حضور دارند که به احترام آقای هاشمی برمی‌خیزند!

به گزارش یزد رسا، به دنبال واکنش ها به بی احترامی به آیت الله هاشمی توسط رئیس هیئت اروپایی، کسانی در داخل کشور شروع به توجیه این بی احترامی کردند. استدلال توجیه کنندگان این بود که در فرهنگ اروپایی،‌زن به احترام مرد از جای خود بلند نمی شود و بلند نشدن خانم کرونبرگ را نباید حمل بر بی ادبی کرد. در همین رابطه خانم ماریچا اسخاکا یکی از اعضای اروپایی هیئت در گفت و گویی با بی بی سی فارسی مدعی شد که در فرهنگ اروپایی زنان برای احترام به مردان دست می دهند.

به گزارش فارس، وی در پاسخ به این سوال عده ای می گویند در دیدار با آقای رفسنجانی عرف دیپلماتیک را رعایت نکردید نیز گفت: برای اینکه صادقانه بگویم واقعا وقت تلف کردن است که بخواهیم درباره این مسائل صحبت کنیم.

وی درباره بی احترامی رئیس این گروه به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی گفت: ما در فرهنگ خود برای نشان دادن احترام به طرف مقابل به مردها دست می‌دهیم اما در فرهنگ ایرانی‌ها این موضوع رایج نیست و ما نمی‌توانستیم با مقامات ایرانی دست بدهیم اما راههای متفاوتی برای نشان دادن احترام وجود دارد.

این در حالی است که بر اساس پروتکل های بین المللی و حتی مطالب مراکزی که به آموزش فرهنگ غربی می پردازند نشان می دهد که هنگام ورود یک فرد شاخص به جمع، زنان نیز باید برخیزند.

اما جدا از این آداب و رسوم دیپلماتیک و اخلاقی، بررسی دقیق فیلم کامل ملاقات هیئت اروپایی با آیت الله هاشمی نشان می دهد که به جز خانم کرونبرگ که تاکید دارد برای ادای احترام به آقای هاشمی از جا برنخیزد، سه خانم اروپایی دیگر نیز در جلسه حضور دارند که همگی به احترام آقای هاشمی بلند شده اند. جالب اینکه خود خانم اسخاکا یکی از سه زنی(نفر دوم از صدر مجلس) است که به احترام آقای هاشمی برخاسته اند!

عکس ها و فیلم منتشر نشده این ملاقات را ببینید.مشاهده فیلم

لینک دانلود

 

باز جمعه

 

هر روز ساعت دلم را عقب میکشم تا خیال کنم دیر نکرده ای هنوز !
 الهم عجل لولیک الفرج ..........