ریاضی
یارو میگفت : رفتم سربازی، روز اول نشوندنمون رو زمین...
جناب سروان داد زد: کی
اینجا لیسانس ریاضی داره؟ منم با ذوق و شوق
دستمو بردم بالا گفتم : من!
جناب
گفت: پاشو اینا رو بشمار
.
.
.
از یه جایی به بعد دیگه بزرگ نمیشی، پیر میشی
از یه جایی به بعد دیگه خسته نمیشی، میبُری
از یه جایی به بعد هم دیگه تکراری نیستی، زیادیئی…
.
.
رو دسته صندلی نوشته بود وقتی زلزله اومد پشت صندلیو نگا کن
پشتشو نگا کردیم نوشته بود الان نه خره وقتی زلزه اومد !
.
.
.
اومدم یه آدم خیلی خوشتیپ رو بغل کنم
خوردم به آینه!
.
.
.
آیا میدانید کوتاهترین جنگ در سال ۱۸۹۶ بین زانزیبار و انگلستان که ۳۸ دقیقه طول کشید؟؟؟!!!
فک کنم رفتن لب مرز به هم فحش دادن برگشتن
.
.
.
“معرفت” یه موقعی لباس رفاقت بود!!! الان “منفعت” جاشو گرفته
.
فقط کافیه در ماشینت باز باشه ، عالم و آدم میان بغل دستت که بگن در ماشین بازه …
حالا اگه بی بنزین تو خیابون بمونی ، هیشکی آدم حسابت نمیکنه !
.
.
.
.
.
یک داستان آموزنده
کودکی
ده ساله که دست چپش در یک حادثه ی رانندگی از بازو قطع شده بود برای تعلیم
رزمی جودو به یک استاد سپرده شده بود.پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش
یک قهرمان جودو بسازد استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد
می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی ببیند در طول شش ماه استاد فقط
روی بدنسازی کودک کار کرد و حتی یک فن جودو رابه او تعلیم نداد. بعد از شش
ماه خبر رسیدکه یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار می شود استاد به
کودک فقط یک فن یاد داد وتا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تک فن کار
کرد.سرانجام مسابقات انجام شد وکودک توانست با آن تک فن همه ی حریفان خود
را شکست دهد.سه ماه بعد کودک توانست در مسابقات بین باشگاه ها با استفاده
از همان تک فن برنده شود و سال بعد نیز در مسابقات کشوری آن کودک یک دست
توانست تمام حریفان را زمین بزند و به عنوان قهرمان سراسری انتخاب شود وقتی
کودک در راه برگشت راز موفقیتش را از استاد پرسید.استا گفت:دلیل موفقیت تو
این بود که:"اولا" به همان یک فن به خوبی مسلط بودی،"ثانیا" راه گرفتن هین
فن گرفتن دست چپ حریف بود که تو چنین دستی نداشتی.
نتیجه:راز رسیدن به موفقیت،داشتن امکانات نیست،بلکه استفاده از "بی امکانی"به عنوان نقطه ی قوت است نوشته شده از دو ماهنامه ی جان نثاران الحسین
مین

بعضے خآطرات مثل ِ مین ِ عمل نکـرده توے روحت میمآنند ..
بآ یک حرف .. میترکاننْدَت ..
امام حسین : هر عربی از هر ایرانی بهتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است ؟
چگونه شیطان سوار کشتی حضرت نوح شد
حضرت نوح(ع) هنگامی که حیوانات را سوار کشتی می کرد، همه سوار شدند ولی در میان آنها الاغ سوار نشد. نوح(ع) ترسید آن حیوان غرق گردد و نسل الاغ از میان برچیده شود، چند بار او را برای سوار شدن تحریک کرد، ولی او سوار نشد.
نوح(ع) خشمگین شد و در حال خشم خطاب به الاغ گفت: ای شیطان سوار شو.

شیطان این سخن را از نوح شنید، دُم الاغ را گرفت و همراه الاغ وارد کشتی شد. در اینجا بود که نوح(ع) تصور کرد به شیطان اجازه نداده و او در کشتی نیست. هنگامی که کشتی بر فراز آب قرار گرفت و حرکت کرد، نوح(ع) ناگاه دید شیطان در صدر کشتی نشسته است؛ با خشم به او گفت: چه کسی به تو اجازه ورود به کشتی را داد؟!
شیطان گفت: تو اجازه دادی، آنجا که گفتی؛ ای شیطان سوار شو! و بعد گفت: «ای
نوح! تو به گردن من حق و نعمتی داری، می خواهم آن را جبران کنم!
نوح(ع) فرمود:
آن حق و نعمت چیست؟
- تو بر قوم خود نفرین کردی، همه آنها در یک ساعت غرق و هلاک
شدند، اگر آنها اکنون زنده بودند مایه زحمت برای من می شدند، زیرا حیران بودم که
چگونه آنها را گمراه کنم، ولی اکنون راحت شدم.
- هنگامی که نوح(ع) این شماتت و
نیش تلخ شیطان را شنید، بسیار ناراحت شد و گریه کرد و گریه اش در این مورد ادامه
یافت…
در این موقع خداوند به نوح وحی کرد: سخن شیطان را گوش کن و بپذیر.
نوح
گفت: ای شیطان! اینک بگو سخنت چیست؟
شیطان: ای نوح! تو را از سه خصلت نهی می
کنم:
۱- هیچ گاه متکبر و خودخواه نباش؛ زیرا نخستین چیزی که موجب گناه و
نافرمانی خدا شد، تکبّر بود. آنجا که خداوند به من فرمان داد تا پدرت آدم(ع) را
سجده کنم، ولی تکبر باعث شد او را سجده نکردم، اگر او را سجده می کردم خداوند مرا
از جهان ملکوتیان و فرشتگان بیرون نمی کرد.
۲- از حرص بپرهیز؛ زیرا
خداوند همه نعمت های بهشت را برای پدرت (آدم) مباح کرد و تنها از خوردن یک درخت، او
را نهی نمود، ولی حرص آدم باعث شد تا از آن درخت بخورد و در نتیجه به فرمان خدا از
بهشت اخراج شود.
۳- با زن نامحرم خلوت نکن، که در چنین حالی
من بسیار به تو نزدیک هستم تا تو را وسوسه کرده و به عمل منافی عفت وادارت
کنم.
خداوند به نوح(ع) وحی کرد: این سه سخن شیطان را بپذیر.
و در روایت دیگر
آمده: شیطان به نوح(ع) گفت: از سه خصلت بپرهیز: تکبر، حرص و حسد؛ زیرا تکبر موجب
بدبختی من گردید و رانده درگاه حق شدم. و حرص، موجب بیرون راندن آدم(ع) از بهشت شد.
و حسد موجب شد که قابیل، پسر آدم(ع) برادرش هابیل را کشت.
نوح(ع) به ابلیس گفت:
به من خبر بده در چه وقت قدرت تو بر گمراه کردن انسان و تسلط تو بر او بیشتر از وقت
های دیگر است؟
شیطان در پاسخ گفت: هنگام خشم و غضب انسانها.(۱)
۱- بحار، ج۱۱، ص ۲۹۳؛ داستانهای خواندنی از پیامبران اولوالعزم، ص۴۸٫
منبع:قنبری، حیدر؛ (۱۳۸۹) داستان های شگفت انگیزی از شیطان، قم، انتشارات تهذیب، چاپ ششم.
لبخند بزن!!!
لبخند بزن!!؟؟
عکاس مدام این جمله را تکرار میکند
اصلا برایش مهم نیست
که ........
شما بودید چه میکردید؟؟؟؟؟
روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسيار دردش آمد ...
یک راهب او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!
یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!
یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند!!!
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت!
یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!
یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پيدا کند!
یک تقویت کننده فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است!
یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بيرون آورد
آخر دنيا
امام صادق(ع) مىفرمايد: «قسم به خداى متعال، مردگان رفتن شما را [بر سر قبورشان ]مىدانند و با حضور شما مسرور مىشوند و با شما اُنس مىگيرند و بهرهمند مىگردند». خواندن فاتحه در خانه درست است؛ ولى رفتن بر سر قبر فضيلت و پاداش بيشترى دارد؛ زيرا: اولا، براساس برخى از روايات هنگام آمدن نزديكان ميت به زيارت او، روحش در قبر حاضر مىشود و با ديدن آنها شادمان مىگردد.ثانيا، رفتن در قبرستان و ديدن عاقبت دنياى فانى، بسيار درسآموز و عبرتآفرين است. از همينرو در متون دينى، تأكيد بسيارى بر اين امر رفته و پاداش بزرگى نيز براى زيارت كننده قبور مؤمنين بيان شده است.
گزینه غلط کردم هم چیز خوبیه
یه سه کلمه حرف زدم
حالا طرف گیر داده منظورت چیه
هرچی قسم و ایه که منظوری نداشتم
قبول دار نمی شد که نمی شد
باید چیکار می کردم ؟


































