اینجا چه امن است تا تو هستی



قبلتر خوشه‌های بمب کمی معرفت داشتند

صدای سوت،

دنگ انفجار،

قبلا سرها توی میدان بود.

ولی حالا سرها رفته توی حساب،

 سنگر را با خوشه‌های تردید می‌زنند

خمپاره سوت ندارد، صدای خستگی می دهد.

خرجش اما واگر است

...

ما هنوز عادتمان همان است...

سایه‌اش که می رسد

خیز می رویم

تا کوه‌های غرب

تا بیابان‌های جنوب

پشت خاکریزهای تو پناه می گیریم

زیر و رو می‌کنیم خروار خروار خاک را

به آب می‌رسیم در قمقه‌ات

به قبله

در پیشانی بندت

هنوز تر وتازه‌ای

و لبخندت  - راستی هنوز می ‌آید به آن لبهای ترک‌خورده‌ی عطشت -

جان می‌دهد به  قدمهایمان

بر می‌گردیم.

اینجا چه امن است تا تو هستی.

***

 

از قلبم پرسیدم فرق عشق و دوستی چیه؟

قلبم جواب داد: کار من تامین خون بدنه

سوالای چرت و پرت از من نپرس !

 


واقعا کار قلب چیه؟!

نادر، سیمین! ما متهم‌ایم


مهدي خانعلي‌زاده

سلام نادرجان؛ سلام سیمین خانم

راستش را بخواهید قرار نبود برای شما نامه بنویسم. می‌خواستم برای اصغرآقا بنویسم و با او حکایت دل بگویم اما دیدم که نه، سرنوشت ترمه برای من مهم‌تر از خنده‌های زهرآگین آنجلینا است. به هر حال ترمه چه با مادرش برود و چه با پدرش بماند، یک ایرانی است و این برچسب تا آخر عمر با او خواهد  بود. پس نمی‌توانیم نسبت به سرنوشت او به عنوان یک ایرانی در هر جای دنیا بی تفاوت باشیم.

اما نادرجان، سیمین خانم، دیدید اصغر آقا درباره مردمش -که ترمه شما هم جزو آنها است- چه گفت؟ آن زمانی که با ظرافت و آرامش در کنار خواننده 55 ساله قرار گرفت و با انگلیسی نه چندان روان از مردمش سخن گفت. از مردمی که عاشق صلح هستند و دوست‌دار محبت. نه، اشتباه نکنید. این حرف‌های دایی اصغر عین واقعیت است. ایرانیان در تاریخ کهن خود به صلح، عشق و مهمان‌دوستی شهره بوده‌اند. در تاریخ 100 ساله اخیر هم ایران هیچگاه آغازکننده هیچ جنگی نبوده و اگر رخدادی بوده، سربازان وطن تنها برای دفاع از کیان ناموس به میدان نبرد رفته‌اند ولاغیر. اما...

اما شما را به جان ترمه عزیزتر از جانتان قسم می‌دهم، کسی که باید به دنبال اثبات صلح‌دوستی خود باشد، ایران است یا کشوری که جایزه طلایی‌اش را تقدیم دایی اصغر کرد؟ ما هواپیمای مسافربری آمریکا با حدود 260 سرنشین از شهروندان عادی را با موشک مورد هدف قرار دادیم یا این ناو وینسنس بود که مردم ایران – همان مردمی که فرهادی خواست از آنها سخن بگوید و ترمه شما هم جزو آنهاست – را با خونسردی هر چه تمام‌تر قربانی کرد؟ ما دانشمندان آمریکا را در خیابان‌های نیویورک و واشنگتن دی سی ترور می‌کنیم یا این سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا است که خیابان‌های تهران را به خون علی‌محمدی‌ها و شهریاری‌ها مزین کرده؟ ما فیلم 300 ساختیم و مردم ایران – همان‌هایی که فرهادی می‌خواست از آنها سخن بگوید و ترمه هم جزو آنهاست – را افرادی وحشی، خونخوار و بی‌رحم نشان دادیم یا این هالیوود است که هر جا نام ایران و ایرانی را بر زبان آورده، یک لقب تروریست و وحشی هم به آن اضافه می‌کند؟ چه كسي كل حيثيت و ظرفيتش را پشت صدام آورد تا رؤياي "سه روز تا تهرانش"؛ حالا سه روز هم نشده، لااقل در هشت سال تعبير شود.

نادر جان، سیمین خانم

باور کنید و این را به گوش دایی اصغر هم برسانید که در صفحه شطرنج صلح، اگر قرار بر ابراز برائت و اعلام مرزبندی باشد، این ما نیستیم که در جایگاه اتهام قرار داریم. این ایران عزیز ما و ترمه دوست داشتنی شما نیست که باید اعتمادسازی کند و در برابر آنجلینا جولی و شوهرش زانو بزند و دستانش را به نشانه اقرار بالا ببرد که به خداوندی خدا ما قصد جنگ نداریم و طرفدار صلح هستیم. مگر یادتان رفته همین چند ماه پیش تروریست‌ها به خاک پاک ایران ما هجوم آوردند و جوانان این مملکت – همان مردمی که فرهادی خواست از آنها سخن بگوید و ترمه شما هم جزو آنهاست – به دفاع پرداختند و خون سرخ‎شان را فدای آرامش و امنیت کشور کردند؟ تروریست‌ها را چه کسانی پشتیبانی کرد؟ دست پژاک و منافقين و تندر و کومله در دستان کدام رئیس‌جمهور به گرمی فشرده می‌شود؟ شک دارید که اگر سرخی خون این مردم نبود، دایی اصغر در خواب هم رنگ طلایی جایزه گلدن گلوب را نمی‌دیدید؟ دست آن‌هايي كه حرمت عاشوراي اين مردم را هم نگه نداشتند در دست كيست و چه كساني را بر تسلط بر اين خاك اميدوار مي‌كردند؟

کاش دایی اصغر وقتی پشت میکروفون رفت و جایزه‌اش را گرفت، از صلح می‌گفت، نه از برده بودن در پوشش صلح‌دوستی. تعارف که نداریم؛ وقتی جایزه صلح نوبل را به رئیس‌جمهور کشوری می‌دهند که در زمان دریافت جایزه دو جنگ رسمی و تمام عیار در جهان بر پا کرده، باید هم از "صلح" گفتن دایی اصغر خوشحال بشوند و دست بزنند و حتی اشک شوق بریزند. برای این صلح اشک نریزند، پس برای مظلومیت کودکانی که در فلسطین زیر مرکاواهای اسرائیلی له می‌شوند، اشک بریزند؟

نادر جان، سیمین خانم

ما متهم‌ایم. من، ترمه، شما و حتی خود دایی اصغر متهم‌ایم به جنگ‌طلبی. به اینکه به خاطر ارزش‌ها و آرمان‌هایمان می‌جنگیم. اینکه حاضر نیستیم بر سر یک سفره با جنایتکاران عالم بنشینیم. اتهام ما را اما جناب فرهادی با "صلح"ی که بر روی استیج از آن سخن گفت، تایید کرد. رسما بر روی صندلی محاکمه نشست و در برابر قاضی – حالا گیرم قاضی این بار به جای ردای قضاوت، دکولته سفید بر تن داشت؛ لاتفاوت بینهما – زانو زد و با استرسی پنهان و لرزشی محسوس در صدا تلاش کرد تا از خود رفع اتهام کند. در صورتی که اساسا باید زیر این میز قضاوت زد؛ چرا که جای شاکی و متشاکی عوض شده است. دایی اصغر اگر قصد داشت از مردمانش سخن بگوید، باید از ترمه می‌گفت – حالا چه فرقی است میان ترمه و فرزند 4 ساله شهید احمدی روشن؟ - باید از آن 260 نفری که در میان آسمان و زمین با موشک Made in USA "خاکستر" شدند، می‌گفت اما دایی اصغر از همه گفت الا مردمان سرزمینش.

نادرجان، سیمین خانم

سرتان را درد نیاورم. خلاصه اینکه دایی اصغر ظلم کرد؛ به ترمه ظلم کرد. به همه ما ظلم کرد و از همه مهم‎تر به مردمان ایران ظلم کرد. ظلمی که خواسته یا ناخواسته، لبخند را بر چهره دشمنان همین مردم نشاند؛ دشمنانی که در اتاق مرکزی کاخ سفید نشسته‌اند و نقشه "باران موشک" بر سر مردمان ایران را می‌کشند؛ مردمانی که دایی اصغر می‌خواست از آنها بگوید اما نگفت...

کد خبر:113888 - رجا نیوز

گلدن گلوب برای تو، بمب مغناطیسی برای من

ما پیام روشن امریکا را در ترور دانشمندان هسته ای مان دریافت کردیم.(+)

ما پیام روشن هالیوود را در تخریب اسلام و انقلاب اسلامی و نشر تفکر شیطانی امپریالیسم امریکا در جهان دریافت کردیم.(+)

ما پیام روشن هالیوود را در دادن جایزه گلدن گلوب به “جدایی نادر از سیمین” دریافت کردیم.(+)

ما پیام روشن سینمای ایران را در جدایی از انقلاب اسلامی دریافت کردیم.(+)

ما سال هاست که این پیام ها را دریافت می کنیم و تصمیم گرفتیم که:

گلدن گلوب ها و خرس ها و شیرها و نخل های طلا برای شما، بمب مغناطیسی و ترور و شهادت برای ما باشد.

جدایی نادر از سیمین برنده شصت و نهمین دوره جوایز سالانه گلدن گلوب

جدایی نادر از سیمین برنده شصت و نهمین دوره جوایز سالانه گلدن گلوب

مراسم تشییع جنازه شهید مصطفی احمدی روشن، دانشمند هسته ای ترور شده

مراسم تشییع جنازه شهید مصطفی احمدی روشن، دانشمند هسته ای ترور شده

این چند جمله حرف و درد دل من بود راجع به اتفاقات این روزهای فضای علم و هنر. توضیحات بیشتر را در پیوست می گذارم.

 *

پیوست الف

آقاسیدمرتضی آوینی:

«حقیقت این است که کسب توفیق در جشنواره های خارج از کشور، ارزشی را اثبات نمی‌کند. آنها به تکنیک محض جایزه نمی دهند و راهشان نیز با ما متفاوت است. تکنیک و محتوا را نیز نمی توان از یکدیگر تفکیک کرد و چون این چنین است، پر روشن است که آنها کدامین فیلم ها را خواهند.»

*

پیوست ب

گلدن گلوب چیست؟

جایزه گلدن گلوب ( Golden Globe Award) نام مجموعه جوایزی است که هرساله در ایالات متحده آمریکا توسط اتحادیه مطبوعات خارجی هالیوود به بهترین تولیدات سینمایی و تلویزیونی اهدا می‌گردد.
این جایزه برای اولین بار در سال ۱۹۴۴ به فیلم‌های تولیدی و محصولات تلویزیونی تعلق گرفت.

مهم‌ترین جایزه آکادمی با نام «بهترین فیلم» یکی از مهم‌ترین رقابت‌های فیلم‌سازان محسوب می‌شود. همچنین جایزه «یک عمر فعالیت هنری» یکی از مهم‌ترین جوایز گلدن گلوب است که هرسال به یکی از بزرگان عرصه سینما و تلویزیون آمریکا داده می‌شود.

این مراسم که پرفروغ‌ترین مراسم سینمایی جهان به شمار می‌آید و توسط آکادمی علوم و هنرهای تصاویر متحرک آمریکا اعطا می‌شود به نوعی معروف‌ترین جایزه سینمایی جهان است.

جایزه گلدن گلوب عموما بر توفیق فیلم‌های منتخب در مراسم اسکار تاثیر بسیاری می‌گذارد کسب این جایزه در بسیاری از موارد به کسب اسکار منتهی می‌شود.

*

پیوست ج

ابراهیم حاتمی‌کیا در برنامه راز در نقد غیرمستقیمی درباره فیلم “جدایی نادر از سیمین ” اظهار داشت:
باید در فیلم امید داده شود.
من نمی‌بخشم خودم راکه در فیلمم مخاطب را ناامید کنم.
این کار خیلی بی‌انصافی و بی‌اخلاقی است.
خفقانی که هنرمند با هنرش ایجاد می‌کند صد برابر بدتر از خفقان سیاسی است.
نباید در فیلم‌مان بگوییم که همه از روی جبر دروغ می‌گویند و تقصیر خودمان نیست.
متاسفم که به چنین شرایط هنری رسیده‌ایم

منبع:جدی گفتم چرا می خندی؟

 

و دیگر آسمان را نخواهی دید

 

فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ 

 

 پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد

ادامه نوشته

دام

سلام

چند روزی هست که تو این پارگ جنگلی لویزان می گردم.امام دریغ از یه گربه !!!!!!!!

من شیر می خوام..............

فرصت

سلام

همیشه باید حسرت از دست دادن فرصت ها رو خورد یا....

به هر حال پریروز که به سمت تهران حرکت کردم وقتی به قم رسیدم دیدم روحانی های زیادی بعد از عوارضی ایستادن و منتظر اتوبوس هستند خیلی جالب بود این همه اخوند رو یکجا ندیده بودم ذوق و شوق عجیبی داشتن برای همه سوال شده بود که چی شده یا چه خبره اون موقع (ساعت ۶ صبح هنوز آفتاب نزده بود)...

خلاصه اتوبوس ما هم که برای نماز نگه داشته بود این اجازه رو داد که بیشتر پرس و جو کنیم اما چیز زیادی دستگیرم نشد کلا تو نماز هم حواسم به اونا بود.

تنها سر نخی که گیر آوردم این بود:"کاروان شماره ۶۸ -۱۹  دی

۱۹دی رو می فهمیدم اما کاروان کجا می خواد بره رو نه؟؟؟

گذشت تا به تهران رسیدم از ترمینال یه تاکسی گرفتم به سمت مقصد البته به همراه سه مساقر ترک

از خیابون ها که می گذشتیم به یه ردیف  از اتوبوس بر خورد کردیم محل برایم اشنا بود و اتوبوس ها

اره کاروان ۱۹ دی

تازه فهمیدم موضوع رو

با چه شور شوقی به سمت بیت می دویدند یاد خاطرات افتادم...

یک لحظه به ذهنم رسید پیاده شوم و همراه شم اما قرار ملاقاتی که داشتم این اجازه رو نمی داد .

خیلی حسرت خوردم .با دیدن تصاویر تلوزیونی....

و حالا بعد از گذشت دو روز هنوز هم حسرت می خورم از فرصت از دست رفته

چهار سالی میشه امام رو از نزدیک ندیدم.

کاش از تاکسی پیاده می شدم و به گفته ی راننده "انگار مسابقه ی دو گذاشتن"می دویدم

حضرت آقا و فردوسی پور

دیدار ورزشکاران با رهبر انقلاب در در دهه ۷۰ و سوال پرسیدن فردوسی پور از آقا

دانلود

پای حرف عکس بسیجیها

این مطلب هم از اون دسته مطالبیست که خوندش خالی از لطف نیست.


روز دیدار بسیجی‌های کرمانشاه با آقا یکی از بچه‌های حفاظت سرُم بدست گوشه‌ای ایستاده بود. یکی هم سرش شکسته بود و سرخی خون مانده بود روی پانسمانش؛ مثل لبخند که همان‌طور مانده بود روی لبهایش. از این دو تا اتفاق عکس نداریم. حیفم آمد تعریفشان نکنم.

***
- دو جفت میل و دو تا تخته شنا. چندتای دیگر هم دور چیده شده بودند. شمردم شد 18 تا تخته شنا و کنارشان 35 تا میل. به حساب من یکی از میلها کم بود. میل‌هایی که رویشان نوشته بود هر کدام حدود 2 کیلوگرمند، دایره‌‌ای تشکیل داده بودند در فضای خالی اختصاصی خودشان. ما که رسیدیم، توی سالن محل دیدار کیپ تا کیپ آدم نشسته بود، جز همین محوطه‌ی نسبتا بزرگ اختصاصی میل و تخته‌ها.

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/17547/C/13900722_0217547.jpg

 

- بعدتر که مراسم باستانی‌کارها شروع شد، معمای کم بودن تعداد میل‌ها را این تصویر حل کرد. یکی از ورزشکارهای بسیجی دست چپش از مچ قطع بود. البته میلی که با همان یک دست برداشته بود به قاعده‌ی دوتای میل‌های دیگر وزن داشت.

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/17547/C/13900722_2617547.jpg
 

- بسیجی‌ها در زمینه‌ی شعار رفته‌ بودند سراغ ابزارهای چندرسانه‌ای، صدا که به عهده حنجره‌شان بود، متن و تصویر را هم خلاقانه و با تمام ابزار دم دست آورده‌ بودند به میدان. بعضی‌هاشان هم تا عکاس را وادار نمی‌کردند ببیندشان و ابتکارشان را ثبت نکند دست برنمی‌داشتند. فقط مانده‌ام اینها که کف دستشان نوشته‌اند برای اولین وضویشان چه فکری کرده‌اند.

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/17547/C/13900722_0917547.jpg


 http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/17547/C/13900722_0117547.jpg
 
 
 http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/17547/C/13900722_3717547.jpg

- این جوان دست‌به‌سینه تمام مدت چشم از آقا بر نمی‌داشت. عضو گروه سرود بود و متن را هم از حفظ می‌خواند. یکبار هم وسط سرود بی‌صدا زد زیر گریه. اشک هم که می‌ریخت  چشم از آقا برنمی‌داشت.

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/17547/C/13900722_2217547.jpg
 

- قبل اینکه آقا بیاید چشمم خورده به یک بسیجی معلول. همین بسیجی‌ای که توی عکس پیداست. نگرانش بودم که در ازدحام و فشار موقع ورود رهبر چه خواهد کرد. گم‌اش کرده بودم تا آخرهای سرود که دوباره دیدمش. به کمک بچه‌های حفاظت آمده بود در جایگاه خبرنگارها. بسیجی میان‌سالی پشت‌بند او آمده بود پیشمان؛ سرخود البته. بنده‌خدا پایش حسابی اذیت شده بود. کسی از همشهری‌هایش به او اعتراض کرد که چرا رفته در جایگاهی دیگر و جواب شنید : « خدا دوسِم داشت آمدم اینجا»

 


- توی عکس زیر یک میل را نمی‌شود دید. میدان‌دار پرتابش کرده، آنقدر بالا که از کادر دوربین خیلی بالاتر برود. مجری قبلا تذکر داده بود که مبادا مراسم باستانی‌کارها را با سوت و کف تشویق کنند یا اگر میل وسط ماجرا زمین افتاد کسی بخندد. نگرانی مجری موردی نداشت. جماعتی که از ارتفاع میل پرتاب شده به وجد آمده بودند خیلی مرتب صلوات می‌فرستادند.


 
- غلام چهری شصت سالش بود. سالار، پسر مرشد هم دوازده‌سیزده سال داشت. هر دو هم بین باستانی‌کارها بودند. آقا غلام برای خودش چرخی می‌زد ماشاءالله سریعتر از همه‌ی جوان‌ها. پیرمرد از جمعیت صلوات می‌گرفت با چرخیدنش. برنامه که تمام شدند باستانی‌کارها نشستند گوشه‌ای و جا باز شد تا خیلی از پشت در مانده‌ها بیایند توی سالن. حالا دیگر واقعا سالن جای سوزن انداختن نداشت.




 

- حاضران در سالن بعضی‌ها کلاه نمدی به سر داشتند و از عشایر بودند. کلاه را توی سالن جای دیگری هم می‌شد دید. کسی دو طرف کاغذی عکس چسبانده بود. یک‌طرف، صاحبش با لباس خاکی بسیجی با عده‌ای رزمنده و روحانی نشسته بود سر سفره‌ای  و داشت نانش را توی ماست می‌زد. یک طرف هم با کلاه و عینک، صورتش پیدا بود. محاسن صاحب عکس بلند و اغلب مشکی بود. صاحب عکس البته امروز هم توی سالن بود؛ در حال سخنرانی و بر خلاف تصویر، امروز محاسنش بیشتر سفید.

 
 

- خوب که چشم‌ می‌گرداندی از عکس‌ها قدیمی آقا توی سالن باز هم پیدا بود:



- عکس‌های قدیمی را توی سالن تازه پیدا کرده بودم که آقا رفت سراغ دعا و پایان مراسم. آقا که رفت همان کسی که آمده بود توی جایگاه عکاس‌ها و گفته بود خدا دوستم داشته گرم با تیم خبری شروع کرد به سلام و علیک. غریب‌نواز مردمی هستند این کرمانشاهی‌ها، اصرار داشت مهمانش شویم. نشد. کار منتظرمان بود و عکس‌هایی که باید نوشته می‌شدند، شاید بشوند عکس‌نوشت.


آخرین تصاویر از حاجی بخشی علمدار جبهه‌ها

خبرگزاری فارس: بسیجی نام آشنا، جانباز و علمدار دوران دفاع مقدس و پدر ۲ شهید که تا پایان عمر به میثاق خود با پیر جماران پایبند بود، صبح امروز به لقاء الله پیوست.

خبرگزاری فارس: آخرین تصاویر از حاجی بخشی علمدار جبهه‌ها

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از سایت خبری رجانیوز، حاج ذبیح‌الله بخشی، علمدار دوران دفاع مقدس معروف به حاجی بخشی صبح امروز در تهران به یاران شهیدش پیوست.

خبرگزاری فارس افتخار دارد تا آخرین تصاویر این بسیجی نام آشنا، جانباز و علمدار دوران دفاع مقدس و پدر ۲ شهید  را که تا پایان عمر به میثاقی که با پیر جماران و آرمان هایش بسته بود پایبند ماند، منتشر کند.

این تصاویر در تاریخ یک دی ماه 1390 به مناسبت اربعین شهدای اقتدار (اربعین) در گلزار شهدای امامزاده طاهر کرج گرفته شده است.

در آینده نزدیک تصاویر حاجی بخشی در دوران دفاع مقدس نیز منتشر خواهد شد. روحش شاد.

برای دیدن تصاویر اینجا را کلیک کنید.


صبح امروز
حاج‌ ذبیح‌الله بخشی به امام شهدا پیوست
 
خبرگزاری فارس: حاج‌ ذبیح‌الله بخشی به امام شهدا پیوست

به گزارش خبرگزاری فارس از کرج، این رزمنده سال‌های دفاع مقدس که مدال افتخار پدر دو شهید بودن را نیز بر سینه داشت، سال‌ها در خط اول دفاع از اسلام و انقلاب قرار داشت و یکی از مهم‌ترین عاشقان راه ولایت بود.
ابوالشهدای بخشی مشهور به حاج بخشی در طول دوران دفاع مقدس دو فرزند خود را تقدیم انقلاب کرده بود و در طول دوران انقلاب اسلامی در همه صحنه‌های دفاع از اسلام، انقلاب و ولایت حضوری ماندگار و تاثیرگذار داشت.
وی ساعت شش صبح امروز در بیمارستانی در تهران به جمع یاران شهیدش پیوست و دار فانی را وداع گفت.

ایران تنگه هرمز را بست

 
غیور مردان نیروی دریایی خسته نباشید وخدا قوت
 ایران تنگه هرمز را بطور موقت بست بطوریکه بمدت پنج ساعت هیچ کشتی تجاری،نفتی یا نظامی از تنگه هرمز عبور نکرد.
داستان از این قرار است که ایران در روز شنبه 10 دی در جریان مانور نظامی در تنگه هرمز و دریای عمان یک دفعه اعلام کرد که در نظر دارد موشک های میانبرد خود را نیز آزمایش کند.
به دنبال اعلام این خبر کشتی های تمام جهان از هشدار ایران اطاعت کردند و به مدت 5 ساعت، هیچ کشتی جنگی، تجاری و نفتکشی از تنگه هرمز عبور نکرد.
 تا اینکه جناب آقای محمود موسوی از فرماندهان ارشد نیروی دریایی با زبان انگلیسی در Presse TV اعلام کرد:هیچ موشکی شلیک نشده است. و پرتاب موشک ها در روزهای اینده انجام می گیرد.
و بدین ترتیب پس از بیش از پنج ساعت تنگه هرمز به حالت عادی خود بازگشت.
این اقدام ایران با بازتاب گسترده ای در رسانه های غربی مواجه شد بطوریکه دبکا مدعی شد: ایران با استفاده از یک حقه ی رسانه ای ثابت کرد که برای این کشور، بستن تنگه ی هرمز مانند آب خوردن است.
همچنین این رسانه به نقل از منابع خود نوشت: اقدام ایران در واقع پیامی به کشورهای حاشیه خلیج فارس و پایگاه های امریکا در خاک انها بود که انها نمی توانند از دست موشک های ایران فرار کنند.و ایران هر وقت اراده کند تنگه هرمز را خواهد بست.
لازم به ذکر است که به دنبال تشدید تحریمها، ایران پیش از این تهدید کرده بود که اگر کشورهای غربی نفت ایران را تحریم کنند ایران در مقابل اجازه نخواهد داد هیچ نفتکش دیگری از تنگه هرمز عبور کند

چشم به راه

سلام

دوستان همشهری تو این چند روز انتظار بارندگی رو نداشته باشید.

ابرا از کمربندی میرن و وارد شهر نمی شن.

 

 

هرگز دل خود را از آتش این اشتیاق رها نیافته‌ام

تصویر رهبر معظم انقلاب در لباس حج+هرگز دل خود را از آتش این اشتیاق رها نیافته‌ام

به گزارش برنا، رهبر معظم انقلاب اسلامی در تاریخ 1370/12/10 بعد از مطالعه کتاب "سفر به قبله" نوشته هدایت الله بهبودی، یاداشتی بر آن نوشته‌اند  که در ادامه آن را می‌خوانید:

«این کتاب مرا باز در شور و حال حسرت ‌آلود زیارت خانه خدا و حرم رسول‌الله (ص) فرو برد. شور و حال و اشتیاقی که دیگر امیدی هم با آن نیست. تا به یاد دارم ـ از سالهای دور جوانی ـ هرگز دل خود را از آتش این اشتیاق، رها نیافته‌ام.

اما حتی در دوران سیاه اختناق که هر روحانی بامعرفت و بی‌معرفتی، با رغبت و یا حتی از سر سیری، آسان می‌توانست در خط حج قرار بگیرد... و من نمی‌توانستم! یا بهتر بگویم: هیچ حمله‌دار و رئیس کاروانی از ترس ساواک شاه، نمی‌توانست و جرأت نمی‌کرد نام مرا در فهرست حاجی‌های خود ـ چه رسد به عنوان روحانی کاروان ـ بگذارد. بله، حتی در آن دوران سخت هم دلم از امید زیارت کعبه و بوسه ‌زدن بر جای پای پیامبر(ص)‌در مکه و مدینه، خالی نمانده بود... و این امید، اگرچه با حج ده‌روزه‌سال 58 که به فضل شهید محلاتی قسمتم شد، برآورده گشت، اما آتش آن شوق سوزنده‌تر و مشتعل‌تر شد... در سالهای ریاست ‌جمهوری چشم امید به پس از آن دوران دوخته بودم... اما امروز...؟

ادامه نوشته

سربند لبیک یا خامنه ای یعنی ما اهل کوفه نیستیم

چرا ۹ دی عجیب است؟

***

امام خامنه ای: حادثه‌ى نهم دى یک حادثه‌ى عجیبى است

***

در این نوشتار کوتاه می خواهم به این نکته بپردازم که چرا حماسه نهم دی ماه ۱۳۸۸، اتفاقی خاص و عجیب است:

ادامه نوشته

خداجویان عاشورای ۸۸، امسال خدایشان کجاست؟!

این روزا چندین بار ناخودآگاه تصاویر و اخبار عاشورای ۸۸ و حرمت شکنی های اون روز در ذهنم مرور شده است. خلاصه برای خودش خاطره ای شده که باید برای فرزندانمان تعریف کنیم که یک روز یک عده چه کردند.

تصاویر حرمت شکنی عاشورای 88

تصاویر حرمت شکنی عاشورای 88

تصاویر حرمت شکنی عاشورای 88

تصاویر حرمت شکنی عاشورای 88

تصاویر حرمت شکنی عاشورای 88

گفتم یه سر به دوستان خداجو بزنم، ببینم الان چه می کنند. اگر شما نیز در ذهن داشته باشید، دو سال پیش در روزهای نزدیک به عاشورا، خداجویان سبز، به شدت عاشق امام حسین و عزاداری و عاشورا شده بودند.

سرتاسر شبکه های اجتماعی، سایت ها و وبلاگ های این جریان از تصاویر و پوسترهایی با مضمون عاشورا و امام حسین در کنار تصاویری از میرحسین و کروبی پر شده بود.

حال بعد از گذشت دو سال با خود گفتم یک سری به صفحات آنها در شبکه های اجتماعی بزنم و ببینم آن ارادت به امام حسین و عاشورا همچنان در این دوستان خداجو وجود دارد یا نه؛ با یک جستجوی ساده متوجه می شوید که حامیان جنبش به اصطلاح سبز که دیگر رمقی هم برای فعالیت در شبکه های اجتماعی ندارند، توجه خاصی به محرم، عاشورا، امام حسین، اشک و ارادت به خاندان پیامبر ندارند. این دوستان حداکثر به بازنشر تصاویر عاشورای ۸۸ همت گماشته اند و بیشتر به اشتراک گذاری عکس ها و مطالب همیشگی خود که ترکیبی از مسائل غیراخلاقی و ضدنظام جمهوری اسلامی است مشغول هستند.

 خداجویان عاشورای 88

خداجویان عاشورای 88

خداجویان عاشورای 88

خداجویان عاشورای 88

خداجویان عاشورای 88

خداجویان عاشورای 88

این در حالی است که با یک نگاه در صفحات گوگل پلاس و فیس بوک  بچه های مذهبی و ارزشی، اولین چیزی که خودنمایی می کند، عشق و ارادت و عزاداری برای سرور و سالار شهیدان است. مانند تصویر زیر

امام حسین (ع) در گوگل پلاس

صحبت از این جنبش مرده، شاید دیگر هیچ جاذبه ای نداشته باشد ولی یادآوری این مسائل برای امثال من که یک دوره مبارزاتی در فضای سایبر رو با این گروه داشتیم، خالی از لطف نیست.

کریسمس با حضرت آقا در خانه یک شهید ارمنی!!

سلام
اگه می خواهید مطلب زیر رو بخونید باید قول بدید تا ته بخونید.زمان تقریبی قرائت متن ۳ دقیقه.
التماس دعا

 
کریسمس با حضرت آقا در خانه یک شهید ارمنی!!

صبح روز کریسمس یعنی عید پاک ارامنه، آقا فرمودند خانة چند ارمنی و عاشوری اگر برویم خوب است. ما آدرسی از ارامنه نداشتیم. سری به کلیساهای‌شان زدیم که آن‌ها از ما بی‌خبرتر بودند. رفتیم بنیاد شهید، دیدیم خیلی اطلاعات ندارند. کمی اطلاعات خانوادة شهدا را از بنیاد شهید، مقداری از کلیساها و یک سری هم توی محله‌ها پیدا کردیم و با این دیدگاه رفتیم. صبح رفتیم گشتیم توی محلة مجیدیه شمالی، دو سه تا خانواده پیدا کردیم. در خانواده‌ها را زدیم و با آن‌ها صحبت کردیم. توی خانواده مسلمان‌ها ما می‌رویم سلام می‌کنیم و می‌گوییم از هیئت آمدیم از بسیج، پایگاه ابوذر، بالاخره یک چیزی می‌گوییم و کارتی نشان می‌دهیم. بین ارمنی‌ها بگوییم که از بسیج آمدیم که بالاخره فرهنگش... بگوییم از دادستانی آمدیم که باید دربروند. کارت صداوسیما نشان دادیم و گفتیم از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران هستیم. امشب شب کریسمس که شب پاک شماهاست می‌خواهیم فیلمی از شماها بگیریم و روی آنتن بفرستیم.

ادامه نوشته

رمز و پسورد جدید نود 32 ورژن 4

حتما همین امروز نود خود را آپدیدت کنید

Username: EAV-51526916
Password: kpvr48kr5n
Expiration: 13/03/2017

Username: EAV-51270852
Password: 7ehuvnussm
Expiration: 05/03/2017

Username: EAV-54108373
Password: sm6rr8rmdj
Expiration: 29/04/2017

Username: EAV-54108377
Password: pnkxjm4rua
Expiration: 29/04/2017

برا خودم

منطقِ پدرو مادر از تحصیل در دانشگاه: "این همه درس خوندی، درِ یه نایلون رو نمیتونی‌ باز کنی
آیا میدانید
با حذف جمله “خب دیگه چه خبر” از زبان پارسی
ارزش سهام مخابرات با کاهش ۸۰ درصدی مواجه میشود !