خبرگزاری فارس: عرشیان به انتظار دیدار تو صف کشیده‌اند «ننه علی»

چقدر در مورد ننه علی می دانید؟


ننه رفت. علی به آرزویش رسید، ننه تقدیر و سرنوشت دیگر تمام شد، ننه به علی‌اش رسید، ننه بهشتیان انتظارشان به سر آمد، ننه! علی را می‌گویم، تنها علی منتظرت نبود بلکه شهیدان این مرز و بوم اسم‌شان همه علی بود و در بهشت به انتظار دیدنت صف کشیدند.

ننه یدالله، اصغر، اکبر، حبیب، مظاهر حتی آن شهید مسیحی ارامنه را می‌گویم «ویگن کاراپیدی» اسم‌شان علی است ننه خودت گفتی پنجشنبه‌ها که بر سر مزار دلبندت می‌ماندی خواب دیدی که علی ناراحت است و همه شهیدان را به زیارت امام رضا(ع) می‌برند اما علی‌ها را نمی‌برند که چرا تو بر سر مزارشان هستی.

از این به بعد پنجشنبه‌ها در آلونک را قفل می‌کردی و به خانه دخترت می‌رفتی. ننه اما علی‌های این مرز و بوم در دنیای بدون تو ننه خود را از دست دادند.

ننه چه سعادتی می‌برند بهشتیان از دیدارت، نمی‌دانم چه کسی و چگونه به شما خبر رساند که علی شهید شد، نمی‌دانم در آن لحظه چگونه به نبود علی می‌اندیشیدی.

علی تو برای آرمانی که داشت رفت با این که می‌دانست دل مادرش به دل خودش قفل شده است و در جواب خواهر که می‌گفت: علی نرو، مادر بدون تو نمی‌تواند زندگی کند. می‌گفت: خواهر به خدا توکل کن. به خدا توکل کرد و رفت و ننه 34 سال علی را نداشت. 34 سال تنها با یاد علی، خاطره علی، حسرت دیدار علی زندگی کرد.

ننه، جهان با همه عظمتش در نگاه علی تو خلاصه می‌شود. آخ ننه آفتاب بدون علی تو برای چه کسی می‌تابد؟ مهتاب بدون علی تو برای کی می‌خندید؟ بهار برای چه کسی می‌آمد؟ چرا بدون علی برف‌ها نرم نرمک آب می‌شوند؟

ننه تو بودی و آلونک و علی که هر روز کنارش بودی 4 فصل سال بیایند و به ترتیب بروند. من علی را دارم بگو جهان و مردمانش قصر بسازند! من آلونک علی‌ام را دارم. آلونک من اگر در گوشه بهشت‌زهرا باشد، فرش و مبلمان نداشته باشد، رنگ و روغن نیز، زمستان گرم باشد یا نباشد، تابستان  خنک نیز، اما من علی‌ام را دارم. علی من زیر خروارها خاک خفته باشد اما قلب من به نام علی می‌تپد قلب همه مادر‌ها به نام بچه می‌تپد چقدر زحمت کشیدم تا بزرگت کردم و چه آرزوها داشتم. باید دامادت می‌کردم. آخ اگر علی. علی رفتی خدا به همراهت باید می‌رفتی تا علی‌ها دیگر مغرورانه بر خاک ایران قدم بزنند.

ننه حتما ننه‌های دیگر نیز از تو التماس دعا داشتند به برکت حضور 20 ساله‌ات بر سر قبر فرزندت دعا کنی که گمگشته آنان نیز به خانه برگردند. ننه می‌دانی از کی سخن می‌گویم؟ ننه صغرا را می‌گویم دو پسرش را به یتیمی بزرگ کرد، بزرگه شهید مفقودالاثر شد؛ برای دومی زود زن گرفت و یک هفته بعد از عروسی‌اش، دوستان رزمنده‌اش که برای علمیاتی به جبهه می‌رفتند برای خداحافظی نزد او آمدند همراه شد شهید و مفقودالاثر شد حالا هر زمان زنگ خانه یا تلفن می‌خورد فکر می‌کند علی‌های او هستند که برگشتند.

------------------------------

نویسنده،‌ رحمت رمضانی